Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385
سانسور پس از سی سال
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:30 AM

 

در روزهای اخیر بارها و بارها دفاعیات خسرو گلسرخی از طریق سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. اگر بخواهیم مقاصد سیاسی خاصی که در پشت پرده این عمل وجود دارد را به کناری نهیم و به این دفاعیات از منظری دیگر بنگریم به نتایج جالبی دست خواهیم یافت .

نخست آنکه فارغ از تفکر مارکسیستی لنینیستی که خسرو گلسرخی در سخنان خود بدان اشاره می کند می توان حس میهن دوستی و جامعه محوری او را ستود. اینکه فردی در دادگاه خود می گوید "من از خود دفاعی نمی کنم بلکه از خلقم دفاع می کنم " بسیار ستودنی است . به راستی چه تعداد از ما امروزه به این شعار عمل می کنیم؟ از یاد نبریم گلسرخی و کرامت دانشیان به همراه گروهی دیگر از روشنفکران با پرونده سازی و به جرم اقدام در جهت ترور خاندان پهلوی دستگیر شدند تا با ارایه ندامت نامه آزاد گشته و به نوعی ذلت و خواری خاصی از سوی رژیم پیشین به دگر اندیشان مخالف حکومت تحمیل شود. در میان آن جمع تنها گلسرخی و دانشیان بودند که از نوشتن ندامت نامه امتناع ورزیدند تا بدین شکل مخالفت خود را با دستگاه حاکمه نشان دهند و در این راه تا مرز شهادت نیز پیش رفتند از این رو عزت نفس گلسرخی و همرزمان وی ستودنی است .

نکته مهم دیگر این است که در آن دوران مباحث دادگاه گلسرخی با سانسور از طریق تلویزیون پخش می شد و امروز نیز پس از گذشت 33 سال از مرگ گلسرخی دفاعیات وی با سانسور پخش می شود ! و این جای بسی افسوس دارد که با گذشت بیش از ربع قرن از انقلاب مردم ایران هنوز هم مسایل پیش از انقلاب برای ما تازگی دارد . به راستی پس از سپری کردن زمانی مدید و گذشتن از طوفان حوادث سهمگین و ریخته شدن خون هزاران شهید، هنوز هم قدرت حاکمه بر کشور ما از پخش تصاویر و سخنان یک انقلابی واهمه دارد؟ آیا سیری دایره وار که از نقطه ای آغاز شده و پس از گذشت دیر زمانی مجددا به همان نقطه باز می گردد دامن مردم و سرنوشت شان را نگرفته است؟

چه بسیار مادرانی که پس از اعدام گلسرخی برای وی گریستند و چه بسیار گل های سرخی که پس از شهادت گلسرخی به جامه های فرزندان این مرز و بوم آویخته شد؛ امری که بی شک تاثیر اقدام شجاعانه گل سرخی را در میان خلق آن دوران به وضوح نمایان می ساخت. . . امروز نیز در هر کوچه و خیابانی که عبور می کنی صحبت از گلسرخی است و اقدام دلیرانه وی در جهت مبارزه با ستم و دفاع از حقوق مردم . عزیزی می گفت گلسرخی از آن جهت هنوز در میان مردم قابل احترام است که صداقت داشت و صداقت گوهری است که در بازار مکاره امروز بهایی بیش از حد تصور دارد .

بی شک پیروزی انقلاب ایران مرهون هماهنگی تمام نیروهای مخالف رژیم پهلوی بود؛ از این رو نمی توان در سایه تحریف واقعیات و انتساب موفقیت ها به خود، تلاش دیگر مبارزان را نادیده انگاشت . از یاد نبریم که همین به تعبیر بعضی "مستضعفان فکری" در بسیاری اوقات از بسیاری دیگر تاثیر گذارتر عمل نموده اند، از این رو تلاش در جهت تخریب شخصیت و نمود واقعیات در جهت منافع شخصی امری بسیار ناپسند و حتی نابخردانه است .

دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385
امروز با ابراهیم نبوی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:28 AM

دادی، داد، دادند، داده می شد
البته ما هم سعی می کنیم خوش بین باشیم و فکر کنیم که هنوز اتفاق بدی که ممکن است بیفتد نیفتاده است. اصولا انسان به امید زنده است، چه برسد به آقای هاشمی که هم انسان است و هم زمان ماضی و مضارع و مستقبل را قاطی می کند. هاشمی رفسنجانی گفت: « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.»، کارشناسان زبان فارسی گفتند، نگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داد.» بگوئیم « نباید به خشکه مقدس ها اجازه سلطه بر کشور داده می شد.»

شاعران در روز داوری

من می دانم که ناصر فیض یکی ازبزرگترین شاعران طنزسرای کشور است، و در این که ابوالفضل زروئی نصرآباد بی تردید طنزسرای کم نظیر و بسیار شیرینی است، هیچ شکی ندارم. به همین سیاق است رضا رفیع و عبدالرضا موسوی که هر دو طنزسرایان خوبی هستند. و همین طور بگویم که همه این افراد در تشخیص شعر طنز هم استادند، فقط یک مشکل دارم. این مشکل را هم بازگو نخواهم کرد. خودتان آن را پیدا کنید و اگر دوست داشتید سال آینده مشکل را حل کنید. اعضای هیات داوران بخش طنز جشنواره بین المللی شعر فجر شامل « منوچهر احترامی، ناصر فیض، محمدرضا ترکی، ابوالفضل زروئی نصرآباد و رضا رفیع» جوایز شاعران طنز را به « ناصر فیض، رضا رفیع، ابوالفضل زروئی نصرآباد و عبدالرضا موسوی» دادند. من فقط مانده ام که چرا به منوچهر احترامی و محمدرضا ترکی که واقعا شاعران خوبی هستند، جایزه ندادند؟ و می خواهم انتقاد کنم که چرا نام عبدالرضا موسوی در میان داوران نیست؟

فاطی فاطی فاطی فاطی، از دستت شده قروقاطی
این الهام هم از دست این فاطمه اره حسابی قاطی کرده است. بگو مجبوری اشعار سخت بخوانی که قاطی کنی و یادت برود؟ همان « چرخ چرخ عباسی، خدا منو نندازی» و « چشم چشم دو ابرو» را که بلد بودی می خواندی که نه سیخ بسوزد، نه کباب و نه گوجه فرنگی. آقای غلامحسین خان الهام، عرق ایرانی اش گل کرده و به جای « چو ایران نباشد تن من مباد» خوانده است « چو ایران نباشد سر من مباد.» متن کامل شعری که الهام با کمک فردوسی گفته است، چنین است:
چو ایران نباشد سر من مباد
سر من نباشد تن من مباد
سر من نباشد ته من کجاست؟
سروته فدای تمام شماست
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آن که همسر به دشمن دهیم
دریغ است ایران که وارون شود
کنام پلنگان داغون شود
چنین است رسم سرای کلفت
گهی هم سخنگوی او شعر گفت

 

 

 

 

شنبه 28 بهمن ماه سال 1385
شیطونک
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 09:42 AM
چهارشنبه 25 بهمن ماه سال 1385
موطلایی در مونیخ ( ابراهیم نبوی)
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 6:15 PM

حسینی، سخنگوی وزارت امور خارجه که پریروز اعلام کرده بود که تعلیق قابل بررسی است، ظاهرا در ساعات آخر پریشب با یک شیئی سخت تصادف کرد و پس از اینکه دیروز صبح به هوش آمد، اعلام کرد که « موضوع تعلیق تحت هیچ شرایطی پذیرفتنی نیست.» فعلا علی لاریجانی یک امامزاده جدید در سوئیس پیدا کرده و دارد به آنجا متوسل می شود. احتمالا پس از تئوری های نگاه به شرق، نگاه به دنیای اسلام، نگاه به هند، نگاه به آمریکای لاتین و نگاه به مسکو، فعلا یک هفته ای هم تئوری نگاه به سوئیس در پیش گرفته می شود. نکته این که لاریجانی گفته است: « سوئیس هیچ پیشنهاد جدیدی به ما ارائه نکرده است.» فعلا موطلائی شهر ما رفته میهمانی جنتلمن های اروپایی هایی که « موطلایی ها را ترجیح می دهند» و منتظر است تا یکی پیدا بشود و از او خواستگاری کند. تا یک هفته دیگر فرصت قطعنامه تمام می شود و بازهم علی می ماند و حوض خالی و نطنز بی گلابی و ناو آیزنهاور. من که زبانم مو درآورد، بابا! ملت عزیز! برادران! خواهران! قضیه جنگ جدی تر از آن است که فکر می کنید، ما هم فقط یک راه داریم، باید غنی سازی را متوقف کنیم. شتر مرد، حاجی خلاص! هفته بعد، یک قطعنامه مثل برق و باد می خورد توی سرمان و یک قدم دیگر به پرتگاه نزدیک تر می شویم.

کره شمالی بله را گفت

اگر گفتید فرق کره شمالی با ایران چیست؟ پاسخ این است: کره شمالی چون فقیر است و هیچ انرژی و ثروتی ندارد، بمب اتمی ساخته است و حاضر است تکنولوژی هسته ای خودش را بدهد و به جای آن انرژی بگیرد. ایران درست برعکس عمل می کند، یعنی همه انرژی ها را به قیمت ارزان و به میزان کافی دارد، و حاضر است همه این انرژی ها را بدهد و به جایش تکنولوژی هسته ای بگیرد. در همین راستا، بالاخره کیم جونگ ایل، تنها مرد کره ای که حق استفاده از عینک آفتابی و کاپشن سفید را دارد، بله را به خانم رایس گفت. کره شمالی دیروز با آمریکا توافق کرد. من قول می دهم که در همین چند ماه آینده همه کشورهایی که با آمریکا مشکل دارند، زیر سایه ترس جنگ ایران و آمریکا، مشکل شان را با آمریکا حل می کنند و یک باره می بینی شوخی شوخی کره شمالی و سوریه و فلسطین و حزب الله و مقتدی صدر با آمریکا کنار آمدند و به ایران حمله کردند.

حرف نامربوط نزنید
اصولا یکی از خوبی های ایران این است که آدم می فهمد که به چه دلیل مجازات شده است. در راستای اینکه فعلا اصلاح طلبان عزیز هیچ کاری به جنگ ندارند و طبعا مهم ترین موضوع دنیا در حال حاضر علت ممنوعیت خروج آقاجری و عبدالله مومنی است، « محمد خرسند» عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی اعلام کرد: « این دوستان حرف بی ربط زیاد می زنند و ممنوع الخروج می شوند.» آگاهان ضمن تشکر از این عضو شریف حزب مذکور از کلیه کسانی که قصد خروج از کشور را دارند، درخواست کردند که حرف بی ربط زیاد نزنند تا مثل خواهران فمینیستی که اصلا چه مربوط و چه نامربوط حرف نزده بودند، هم ممنوع الخروج شوند و هم زندان بروند.

آقا! برین ولی تون رو بیارین
آقا! گاهی اوقات آدم حقایقی را که هیچ کس تاکنون متوجه آن نشده از آدمهایی می شنود که اصلا باورش نمی شود. من این همه روی مشکلات منطقه فکر کردم، این که چرا در افغانستان مواد مخدر و بی سوادی بیداد می کند؟ این که چرا در پاکستان عقب ماندگی و فقر و فساد باعث شده است که یک جامعه دائما در بحران باشد؟ و دهها سووال دیگر در مورد عراق و ترکیه و جمهوری آذربایجان و دیگر کشورها. خیلی دلم می خواست کسی پیدا می شد و علت این مشکلات را توضیح می داد. و بالاخره آقای ناطق نوری که مدتهاست تبدیل به صامت نوری شده است، گفت: « مشکل کشورهای منطقه این است که ولایت فقیه ندارند.» آگاهان بعد از نیم ساعت دست زدن و تشویق این ناطق عزیز، چهار مشکل دیگر کشورهای منطقه را هم برشمردند:
اول: کشورهای منطقه رئیس جمهوری مانند احمدی نژاد ندارند.
دوم: کشورهای منطقه قاضی هایی مثل مرتضوی ندارند.
سوم: کشورهای منطقه ائمه جمعه ای مثل حسنی ندارند.
چهارم: کشورهای منطقه مجلس شان بوسیله باهنر و حداد عادل اداره نمی شود.

هولوکاست تاریخدانان
یکی از مجریان بامزه تلویزیون در کمال صداقت و در حالی که داشت از خانه بیرون می رفت تا با مرد همسایه گفتگوی تمدنها کند، در توضیح به مردم گفت: « با درایت دولت الحمدالله مشکل مسکن حل شد.» این مجری تلویزیون هم مثل احمدی نژاد اعلام کرد که هرکسی که می خواهد خانه بخرد به میدان تره بار پشت خانه این مجری تلویزیون مراجعه کند. در همین راستا، مشکل هولوکاست هم توسط علی لاریجانی حل شد. آقای لاریجانی گفت: « موضوع هولوکاست مربوط به تاریخدانان است نه اهل سیاست.» وی توضیح داد که اصولا وزارت امورخارجه ایران چون یکی از وظایفش حل مشکلات تاریخی است، به همین دلیل کنفرانس هولوکاست توسط این وزارتخانه برگزار شده و اصولا رئیس جمهور ایران چون یک شخصیت تاریخی است، به همین دلیل مساله هولوکاست را مطرح کرده است.

الهام و فاطی
غلامحسین الهام با استفاده از آخرین تکنیک های ناپلئون بناپارت، موفق به گرفتن رای اعتماد از مجلس شد. وی که برای ترساندن نمایندگان مجلس شمسی پهلوون را هم به جلسه علنی مجلس آورده بود، در حالی که همه نمایندگان از ترس شمسی مذکور دچار پاپیون شده بودند و می لرزیدند به وی رای اعتماد دادند. البته راستش را بخواهید من از الهام خوشم آمد، الهام گفت: « من زنم را بیشتر از وزارت دوست دارم.» این جمله روی من خیلی تاثیر گذاشت و به همین دلیل تصمیم گرفتم که مقاله ای را که در پاسخ به سه نامه اخیر فاطی خانوم نوشتم تا پس فردا منتشر نکنم.

دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385
جشنواره بیست و پنجم تمام شد
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 5:27 PM

جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر بابرنامه امنیتی ـ نظامی سرداران حاکم بر سینمای ایران به پایان رسید. جوایز اصلی جشنواره بدستور وزیر ارشاد به یک فیلم بی ارزش جنگی مبلغ جنگ داده شد. گزارش هنر روز را از روزهای پایانی جشنواره بخوانید.


جوایز اصلی بدستور وزیر ارشاد برای فیلم مبلغ جنگ

امسال جشنواره فیلم فجر 25 ساله شد وتحت مدیریت سرداران سپاه بدترین دوران خود را تجربه کرد. جشنواره ای کاملا دولتی که همه اجزایش کنترل شده بود و اعمال نظر از انتخاب فیلم ها گرفته تا اعلام اسامی نامزدها خود را به نمایش می گذاشت.

سیاست ارشاد که رهبری آن در دست سردار محمد حسین صفار هرندی، سردبیر سابق کیهان است و به شکلی بسیار آشکار اعمال شد، دو هدف اصلی را پیش می برد: حذف یا دلسرد کردن سینمای مستقل ایران و بازگرداندن جریان تولید به ساختن فیلم های جنگی مطابق دیدگاه سردارانی که دارند ایران را شتابان بسوی جنگ دیگری می برند.

بسیاری از کارگردانهای مستقل سینمای ایران حضور نداشتند، ماجرای حذف فیلم علی سنتوری ساخته داریوش مهرجوئی باشکست روبرو شد و سرانجام نسخه پاره، پاره آن به نمایش در آمد و برخی چهره های نامدار مانند مسعودکیمیائی و رخشان بنی اعتماد یافیلم خود را از جشنواره بیرون کشیدند یا از دایره رقابت بیرون رفتند.

سیاست جاری ارشاد خشم بسیاری از سینماگران را بر انگیخت. مازیار میری که امسال فیلم پاداش سکوت را در باره منفی جنگ بر جامعه ساخته است، در نشست مطبوعاتی فیلم خود گفت: "این جشنواره آبروی خود را برده است و من دیگر در بخش رقابتی آن شرکت نخواهم کرد. حالا می فهمم که چرا بهمن فرمان آرا و رسول ملاقلی پور فیلم های خود را به این جشنواره ندادند و پیش از جشنواره آنها را به اکران سپردند. "

جعفر پناهی در نشست فیلم فرش ایرانی در جشنواره گفت: "آقای وزیر تحویل بگیرید. کنترل همه جانبه فیلم ها از بدو نگارش تاکنون، می شود فیلم های جشنواره فیلم فجر. آیا واقعا شما چنین فیلم هایی می خواهید. این فیلم ها از حوزه میز وزارت شما فراتر نخواهد رفت. "

سیاست اعمال سلیقه "کیهان" بر سینمای ایران، حتی سبب اعتراض کارگردان های حزب الهی هم شد.
ابوالقاسم طالبی، مدیر مسئول وسردبیر نشریه سینمائی "سینما ویدئو" که به گفته علی فلاحیان با هزینه وزارت اطلاعات زمان وزارت او آغاز به انتشارکرده است؛ و اکنون بعنوان کارگردان در جشنواره حضور دارد، اعلام کرد که عوامل فیلمش را برای بازی در این فیلم تهدید کرده اند. مریلا زارعی بازیگر فیلم هم با فریاد های مکرر حرف او راتائید کرد. زارعی که از بازیگران ممتاز سینمای ایران است درجلسه مطبوعاتی این فیلم گفت: "نامزد نشدن این فیلم در هیچ رشته توطئه نادیده انگاشتن فیلم است. " و سپس گریست.

مسعود ده نمکی هم که فیلم تازه اش به نام "اخراجی ها" تا روز پایان در صدر فیلم های منتخب مردم بود، درجلسه مطبوعاتی فیلم بسیارناراحت بود. او گفت: "از همه بازیگرانم عذرخواهی می کنم، شاید اگر در فیلم دیگری این بازی ها را داشتند، مورد توجه قرار می گرفت. یقین دارم در عالم هنر هم مانند سیاست باند بازی حاکم است. حیف شد که بازی ها و زحمت هنرمندان این فیلم دیده نشد.

آقای کاسه ساز ( تهیه کننده فیلم ) گفته اند این چیزها را نگو، اما من می گویم. همه را برای کار در این فیلم تخریب کردند. به رضا شریفی نیا گفتند با من کار نکند. به او گفتند تو چماق دار شده ای. به من گفتند لیبرال شده ام. "

آنچه از کلیت جشنواره امسال با مرور کلی فیلم ها می توان دریافت نوعی حمایت بسیار ویژه از سینمای دفاع مقدسی دهه 60 است. نامزد شدن فیلم روز سوم در 12 رشته نشان می دهد مسئولین به چه فیلم هایی علاقه نشان می دهند. اهالی سینما و خبرنگاران اطلاع دقیق دارند که هیات داوران که کاملا تحت نظر مسئولین برگزار کننده بوده اند، رای های خود را بین 4 یا 5 فیلم مشخص تقسیم کرده اند. معاونت سینمایی به سینماگران اجازه داد در هر گرایشی از دفاع مقدس فیلم بسازند، اما هنگام توزیع جوایز سمت و سوی خود را کاملا آشکار ساخت.

در هر دوره از جشنواره که پرویز پرستویی و داریوش مهرجویی که در جشنواره فیلم داشتند نامزد دریافت جایزه می شدند. اما این بار چون قرار بود این فیلم ها نادیده گرفته شوند، طبیعتا نامزد هم نشدند. همه اهالی سینما و مطبوعات نیز این پیام مسئولین را دریافته اند و با ناراحتی سال آینده را یک سال بد برای فرهنگ وهنر پیش بینی می کنند. سال آینده فیلمهای پرفروش کم نخواهند بود همه ظاهر الصلاح هم هستند اما خالی از هرگونه ارزش مضمونی و ساختاری.

امسال 10 فیلم در حوزه دفاع مقدس، 6 فیلم کودک و نوجوان و باقی فیلم ها در حوزه های عمومی اجتماعی بودند. اما هیچکدام چنگی به دل نمی زدند.

فیلم های جنگی امسال بغیر از یک فیلم، به حواشی جنگ پرداخته بودند. تنها فیلم روز سوم ساخته محمد حسین لطیفی به روایت و تقدیس جنگ به شیوه دهه شصت پرداخته بود. کارگردان این فیلم که اساسا سازنده سریال های بازاری است، در سابقه فعالیت هنری خود یک فیلم کمدی کم ارزش دارد.

فیلم روز سوم که با هزینه کلان تلویزیون ساخته شده، فیلمی در ستایش جنگ است. قهرمان اصلی آن وقتی شهید می شود، از جیبش تصویرآیت اله خمینی را در می آورد و می بوسد.

یک کارگردان صاحب نام سینمای ایران به "روز" گفت: "حتی داوران که اکثریت آنها خودی سرداران مدیریت ارشاد هستند، موافق نبودند همه جوایز به این فیلم داده شود که نامزد 12 سیمرغ بلورین شده بود. آنها دوجلسه هشت ساعته تشکیل دادند و وقتی به نتیجه نرسیدند، سردار صفارهرندی به اتاق آمد و رای چهار جایزه اصلی و مهم را برای این فیلم گرفت. "

درپایان مراسم وقتی تهیه کننده فیلم "اخراجی ها" جایزه خود را به کارگردان این فیلم یعنی مسعود ده نمکی اهدا نمود، او با جنجال خاص خود بر روی صحنه رفت، پشت تریبون قرار گرفت وگفت : "من نه مرغ می خواهم نه سیمرغ، سینمای ایران مثل سیاست آن شده است، سینمای ایران مثل انتخابات ایران شده، دراین مملکت همه نخبگان عقب تر ازعوام هستند ومن دیگر برای این سینما فیلم نمی سازم. "

چند روز پر هیاهو

سینمای مطبوعات به واسطه فیلم هایی که چند روز گذشته در آن به نمایش درآمد روز های پر هیاهویی را پشت سر گذاشت. از داریوش مهرجویی گرفته که فیلمش به نمایش د رآمد تا فریدون جیرانی و مسعود ده نمکی توانستند فضای سرد روز های قبل را رونقی ببخشند. فیلم مهرجویی در دو سانس و فیلم ده نمکی در 3 سانس برای اهالی مطبوعات به نمایش در آمد. اما اعلام اسامی کاندیدا ها خشم و سر خوردگی را جایگزین گرمی موقت کرد.

فیلم رئیس هم به در خواست مسعود کیمیایی از جشنواره خارج شد.

 

شنبه 21 بهمن ماه سال 1385
اقتصاد ۵۶ در سال ۸۶
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 11:24 AM
عباس عبدی

 اقتصاد ایران در سال 1386، شاید وضعیتی شبیه اقتصاد ایران در سال 1356 را پیدا کند، و احتمالاً آثار و تبعات سیاسی و اجتماعی گسترده‌ای به همراه داشته باشد، حتی اگر در حد آثار رخ داده در سال 1356 نباشد. چرا؟

برای یافتن پاسخ کافیست که میان سیاست‌های اقتصادی در دو مقطع مذکور مقایسه کنیم.

ـ هزینه‌های دولت در بودجه از سال 1352 تا سال 1355 حدوداً سه برابر و نیم شد.

ـ دآمدهای حاصل از نفت و گاز از سال 1352 تا 1355 حدوداً 5/4 برابر شد.

ـ تولید ناخالص داخلی طی 3 سال 1352 تا 1355 نزدیک به 50 درصد رشد داشت.

ـ شاخص قیمت‌ها طی این سه سال نیز حدود 48 درصد افزایش یافت.

ـ واردات از 1/6 میلیارد دلار در سال 1352 به 7/20 میلیارد دلار در سال 1355 رسید.

ـ نسبت مخارج دولت به تولید ناخالص داخلی از 7/13 درصد در سال 1352 به 4/20 درصد در سال 1355 رسید.

ـ نسبت بودجه دولت به تولید ناخالص داخلی از 2/27 درصد رد سال 1352 به 8/41 درصد در سال 1355 افزایش یافت.

ـ صادرات نفت و گاز از 3/8 میلیارد دلار در سال 1352 به 2/24 میلیارد دلار در سال 1355 رسید.
ـ نقدینگی طی سال‌های 1352 تا 1355 (فقط طی سه سال) بیش از سه برابر شد. [اطلاعات موجود از لوح فشرده اقتصاد ایران، تهیه شده توسط آقای دکتر مسعود نیلی محاسبه تقریبی و نقل شده است.]

ظاهراً همین مقدار اطلاعات کافیست، تا تصویری نسبی از اوضاع اقتصادی قبل از ورود به سال 1356 به دست آید. در سال 1356 اولین اتفاق کاهش اندکی دردرآمدهای ناشی از صادرات نفت و گاز بود که حدود 7/0 میلیارد دلار کمتر از سال 1355 بود. رشد بودجه جاری با توجه به ارقام تورم و رشد اقتصادی سال 1355، کنترل شد و به قیمت ثابت کاهش یافت.

علی‌رغم این که حجم واردات در سال 1356 افزایش یافت و به 3/25 میلیارد دلار رسید، اما اتفاقات دیگری رخ داد که رژیم شاه را دچار بحران کرد. از یک سو رشد اقتصادی به کلی متوقف شد، و به یک باره از رقم بالای 9/17 درصد در سال 1355 به حدود منهای1 درصد در سال 1356 سقوط کرد. در عین حال تورم هم شدیداً افزایش یافت و به رقم بی سابقه 25 درصد رسید. و اگر این واقعیات را در کنار رشد فزاینده نابرابری قرار دهیم، حال و هوای اوضاع اقتصادی رژیم در سال 1356 روشن می‌شود.

اما در سال 1386 اوضاع چگونه است؟

ـ هزینه‌های دولت در بودجه طی سال‌های 1383، 1384 و 1385 رشد فوق‌العاده‌ای داشته است و با توجه به اینکه کماکان هم در حال افزایش است (از طریق متمم بودجه) رقم دقیقی برای آن نمی‌توان ذکر کرد.

ـ درآمدهای حاصل از نفت هم طی سه سال گذشته به بالاترین سطح خود و تا حدود 55 میلیارد در سال رسیده است.

ـ برخلاف اقتصاد رژیم گذشته که طی سه سال پیش از سال 1356، رشد اقتصادی جمعاً به 50 درصد رسید در سال‌های 1383، 1384 و 1385 سر جمع کمتر از 20 درصد رشد خواهیم داشت.

ـ شاخص قیمت‌ها، مشابه سال‌های منتهی به 1356، در سه سال اخیر، حداقل 45 تا 50 درصد افزایش یافته است.

ـ واردات نیز رشد بی‌سابقه‌ای داشته است و در سال جاری احتمالاً حدود 45 میلیارد دلار خواهد بود.

ـ نسبت مخارج دولت به تولید ناخالص داخلی در دو سال اخیر رشد فراوان کرده، و گرچه ارقام رسمی آن هنوز ارایه نشده است، اما از مقایسه رشد بودجه و ثبات اقتصاد، روشن است که این نسبت‌ها احتمالاً به حدود 30 درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید.

ـ صادرات نفت و گاز نیز طی سه سال اخیر از حدود 30-25 میلیارد دلار دو برابر شده و به حدود 55 میلیارد دلار رسیده است.

ـ نقدینگی نیز طی فقط دو سال اخیر، حدوداً یک صد درصد افزایش یافته است، که اگر سه سال گذشته را حساب کنیم، تقریباً مساوی همان سه برابر رشد نقدینگی سال‌های 1352 تا 1355 است.

ارقام سال‌های اخیر تا حدی تقریبی و غیر رسمی است اما تفاوت این ارقام با ارقام واقعی کمتر از آن است که تغییری در نتیجه مقایسه حاصل کند.

با این حال می‌توان چشم‌انداز اقتصاد ایران در سال 1386 را نیز با سال 1356 مقایسه کرد.

ـ بودجه ارایه شده به مجلس به دلایل متعددی واقعی نیست، گرچه همین بودجه نیز مشکلات خود را دارد. اگر بخواهد اجرا شود، فشار زیادی بر بخش‌های آموزش، بهداشت و امنیت وارد می‌شود. بویژه آنکه تورم سال جاری هم زیاد است و اگر دولت می‌خواست در حد ارقام بودجه امسال هم برای سال آینده بودجه جاری بنویسد، حداقل باید 15 درصد به ارقام موجود اضافه می‌کرد، اما عملاً 6 درصد هم کم کرده است که سر جمع آنها به معنای کاهش 21 درصد در بودجه جاری سال آینده (با توجه به تورم امسال) و در مفایسه با بودجه سال جاری است، و البته باید تورم سال آینده را هم از یاد نبرد که مجموعاً فشار زیادی را برای افزایش هزینه ها و پرداختها به دولت وارد خواهد کرد. برای مقابله با این وضع دولت یا باید فشار را تحمل کند یا این که از طریق متمم، بودجه را افزایش دهد. پذیرش فشار در جبین این دولت نیست، لذا بودجه را افزایش می‌دهد یا این که از بودجه عمرانی به جاری جابجایی انجام می‌دهد. اگر بودجه افزایش یابد، تورم تشدید می‌شود، و جابجایی از عمرانی به جاری هم موجب رکود و بیکاری می‌شود.

ـ در رژیم گذشته طی سه سال تورم 50 درصد و اقتصاد هم 50 درصد رشد داشت، نقدینگی نیز سه برابر شد، از همین رو در سال 1356، تورم 25 درصد را شاهد بود. اما در سه سال گذشته، در حالی که تورم 50 درصد بود، اقتصاد کمتر از 20 درصد رشد داشت، در عین حال نقدینگی نیز سه برابر شده است، طبعاً می‌توان انتظار داشت که سال آینده بیش از 25 درصد تورم را شاهد باشیم. مگر آنکه سیاست‌های پولی دولت تغییر کند، که به احتمال زیاد چنین تغییراتی منجر به تشدید رکود خواهد شد.

ـ افزایش نابرابری در سال‌های 1351 تا 1356 دررژیم گذشته، عمدتاً به دلیل تزریق رانت‌گونه درآمدهای نفتی به جامعه بود که این مسأله در سال‌های اخیر هم مشهود است. افزایش قیمت مسکن در ماه‌های گذشته که موجب تشدید نابرابری در درآمدهای ثابت مردم شد، فشار مضاعفی را بر نابرابری اعمال کرده است. با توجه به ادامه وضع موجود که انتظار شرایط تورمی همراه با رکود و بیکاری در سال آینده وجود دارد، که هر دو مورد (تورم و رکود) موجب تشدید نابرابری می‌گردد، علی‌القاعده، وضعیت نابرابری طبقاتی در سال آتی چشم‌انداز تیره‌تری از وضع کنونی دارد.

اما مسأله این است که دولت و مجلس و کل حاکمیت در برابر این چالش‌های احتمالی چه راهی را برخواهند گزید؟

مجلس به دلیل شروع انتخابات دور بعدی، راه‌های پوپولیستی را برخواهد گزید، دولت هم با توجه به همین نکته است که بودجه را به شکل کنونی ارایه کرده و باکی از عدم موافقت نمایندگان مجلس با متمم‌های بعدی‌اش نخواهد داشت، زیرا هر مخالفتی را به پای مجلس خواهد نوشت. لذا مطمئن است با افزایش بودجه در قالب متمم موافقت خواهند کرد. لذا راه‌یافتگان مجلس به دنبال رأی آوردن هستند و چشم خود را بر اقتصاد و سازوکارهای آن خواهند بست.

دولت هم مخالف ذات خود، که در 18 ماه گذشته نشان داده عمل نخواهد کرد، چرا که درک و توانی جز ادامه این راه را ندارد. کلیت نظام هم در چالش‌های بیشتری فرو خواهند رفت، مسأله هسته‌ای و قطعنامه‌های شورای امنیت و احتمال کاهش بیشتر در قیمت‌های نفت هم به عنوان عواملی برون‌زا وارد عمل خواهند شد و اگر خدای نخواسته درگیری حتی محدودی هم رخ دهد، تمامی عوامل منفی مذکور شتاب بیشتری خواهند گرفت.
افزایش بیکاری و تورم منجر به پذیرش راه‌حل‌های کمیته امدادی می‌شود و این نیز به نوبه خود نه تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه در بهترین حالت آن را شدت یافته‌تر وفقط اندکی تأخیر می‌اندازد.

دولت ایران در مواجهه با بحران‌هایی از نوع مذکور قادر به اتخاذ راه‌های اصولی و بلندمدت نیست، زیرا چنین راه‌هایی مستلزم تغییرات وسیع در سیاست‌های داخلی و خارجی و اقتصادی است که چنین امری از ساختار فعلی و با اراده خودش متصور نیست، لذا راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و تقصیر را به گردن دیگران انداختن پیشه می‌شود و این راه‌حل‌ها هم در واقع راه‌حل نیست، مثل جمع کردن آشغال خانه زیر فرش است، و طولی نمی‌کشد که کل خانه را آشغال فرا می‌گیرد.

اینجاست که وظیفه و تعهد تمامی کسانی که مسئولیتی روشن در بروز این حوادث ندارند، برای جلب همکاری کلیه نیروهای علاقه‌مند به وطن بیش از پیش می‌شود.

منبع: وبلاگ آینده

چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385
حکایت علی سنتوری فیلم توقیف شده داریوش مهرجویی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 4:24 PM

این روز ها یکی از بحث های شایع مطبوعات و سینمای رسانه های گروهی حذف سنتوری(داریوش مهرجویی)از برنامه های جشنواره است. این قضیه تا جایی اهالی مطبوعات و نویسندگان را ناراحت کرده که احمد طالبی نژاد هنگام اجرای جلسه نقد و بررسی فیلم خون بازی گفت، تا قضیه شکلی دیگر به خود نگرفته این فیلم را نشان دهید.

داریوش مهرجویی عصاره سینمای ایران است. فیلمسازی که هم طرفداران سینمای ملی دوستش دارند و هم جشنواره های خارجی. هنوز یادمان نرفته که معمولا طولانی ترین صف های هر جشنواره ای در هر دوره ای، حتی دوره هایی که به نسبت خلوت تر بوده به فیلم های مهرجویی تعلق داشته است. پس مهرجویی را به راحتی نمی توان حذف کرد. کاری که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد نتوانست با بسیاری از سینماگران و اصولا هنرمندان انجام دهد.

بهانه تازه ارشاد در مورد فیلم سنتوری استفاده از صدای محسن چوشی است. درصورتیکه مهرجویی در بازبینی اول سانسورچیان این وزارتخانه صدای چاوشی را حذف کرد.

شاید بد نباشد تا مرور کنیم و ببینیم داستان سنتوری از کجا شروع شد.
بعد از نمایش فیلم مهمان مامان بود که همه از هم می پرسیدند مهرجویی چه فیلمی خواهد ساخت. صحبت هایی از تولید یک سریال بود به نام زکریای رازی. یا فیلمی پلیسی به نام کارآگاه یحیی. اما قرعه به نام فیلمی افتاد به نام تولدت مبارک. از همان دوران بدون اینکه حرفی از داستان فیلم زده شود در افواه شنیده شد مهرجویی دنبال بازیگری لاغر اندام است که صورتی تکیده داشته باشد و ترجیحا بتواند سنتور هم بزند. بعد ها شنیده شد این جوان باید بتواند نقش یک مطرب معتاد را بازی کند. بازیگران بسیاری تست شدند. کار انتخاب و معرفی افراد به مهرجویی را هم کماکان محمد رضا شریفی نیا بر عهده داشت. اوبسیاری را به کارگردان معرفی کرد، اما مهرجویی هیچیک را نپسندید. تولید هم همینطور به تعویق می افتاد. تا اینکه خبر رسید بازی محمد سلوکی –از مجریان جوان تلوزیون- در فیلم قطعی شده است. گلشیفته فراهانی هم امد تا در کنار نوازنده نقش همسرش را بر عهده بگیرد. مائده طهماسبی، رویا تیموریان و مسعود رایگان هم نفرات بعدی بودند. اما مهرجویی اعلام کرد بازیگرش باید نواختن سنتور یاد بگیرد. از اینجا پای هوشنگ کامکار به فیلم باز شد تا در عین آموختن سنتور به سلوکی، ساختن موسیقی فیلم را هم بر عهده بگیرد. تا اینجا هنوز هیچ صحبتی از داستان نشده بود. آخرین بازیگری که به گروه پیوست سیامک خواهانی نوازنده ویولن گروه موسیقی آرین بود. اما همه چیز خوب پیش میرفت که خبر رسید مهرجویی بازیگرش را عوض خواهد کرد و بلافاصله بهرام رادان جایگزین سلوکی شد. مهرجویی پیش تر هم قصد داشت نقشی را که پارسا پیروزفر در مهمان مامانم بازی کرد به رادان بسپارد که به دلایلی امکان پذیر نشد. رادان زود قرار داد بست و چون زمان پیش تولید زیاد طولانی شده بود، مهرجویی به آموختن فیگور های کلی نواختن سنتور به رادان رضایت داد و قرار شد که کامکار در نماهای بسته سنتور بنوازد.

فیلمبرداری شروع شد و همزمان مهرجویی از کامکار خواست ساختن هفت ترانه ای را اغاز کند که قرار بود علی(رادان)در فیلم بخواند. ترانه ها ساخته شد و حالا باید یکی آنها را اجرا می کرد. همه علاقمندان مهرجویی که از او فیلم هایی مثل هامون، سارا، و.... را دیده بودند از سرو شکل فیلم تعجب می کردند. اما چون مهمان مامان را دیده بودند فکر نمی کردند حاصل کار غیر قابل قبول شود. فیلم به نام علی سنتوری مجوز گرفت و فیلمبرداری در خانه ای در شمال تهران با خوندن یک نریشن آغاز شد. پس از جست و جوهای بسیار قرار بر این شد محسن چاوشی ترانه های فیلم را بخواند. مهرجویی بارها گفته بود که صدای خواننده فیلم باید صدای یک خواننده خیابانی باشد. یعنی خواننده ای که صدایش به شکل رسمی پخش نشده باشد ولی اگر پخش هم شد مخاطب با آن بیگانه نباشد. چاوشی حالت خود علی سنتوری را داشت و کار به سر انجام رسید. مهمترین بخش فیلم هم فصل کنسرتی بود که در یک شب بهاری در کاخ سعد آباد ضبط شد. بسیاری از اهالی سینمای ایران آن شب مهمان گروه بودند. در میان مهمان ها سرو کله هوشنگ توزیع هم پیدا شد که برای کاری به ایران آمده بود و حرف و حدیث ها هم از اینجا شروع شد. فیلم تمام مراحل خود را طی کرد تا برای جشن خانه سینما آماده شود. از همان زمان شنیده شده بود که فیلمسازان فیلم خود را برای جشنواره نگه نمی دارند و آن را به جشن خانه سینما می دهند. اولین ایراد شورای نظارت و ارزشیابی نام فیلم بود که سنتوری نمی تواند علی باشد و به خاطر توهین نکردن به نام ائمه باید اسم علی را از ابتدای فیلم حذف کنند. مهرجویی هم پذیرفت. بعد کم کم ایرادات به ترانه ها وارد شد که باید ترانه ها را حذف کنید. مهرجویی گفت نمی شود و ما روی این قضیه حساب ساختاری گشوده ایم. گفتند پس چاوشی نباشد ویکی را بیاورید که صدایش مجوز داشته باشد. گفتند اخر صدا که مجوز نمی خواهد، این ترانه و اهنگ است که مجوز می خواهد و شما هم مجوز آن را صادر کرده اید. گفتند که نه عوض کنید. از این رو که مهرجویی هم صدایی کولی و خیابانی می خواست از رادان خواست خود بخواند. تمام اینها در حالی بود که زمان ارسال فیلم ها به جشن خانه سینما رو به اتمام بود. گفتند مجوز می دهیم به شرطی که فیلم را برای جشنواره فجر نگه دارید. مهرجویی و فرامرز فرازمند- شریک مهرجویی در سرمایه فیلم- قبول کردند. اما این فتح بابی شد تا ایراداتی دیگر به فیلم بگیرند. بازهم فیلم را خواستند و تماشا کردند. گفتند این شخصیت مطرب مشروب می خورد و عبا روی دوشش انداخته است. صحنه ها را در بیاوری. مهرجویی باز هم قبول کرد. اما قصه ادامه پیدا کرد تا اینکه یک شب تلوزیون فیلم هامون را با کلی جرح و تعدیل پخش کرد و این خشم مهرجویی را برانگیخت و او هم در نامه ای به مطبوعات حسابی پنبه تلوزیون را زد. این باز هم روی سنتوری تاثیر گذاشت. فیلم را دوباره دیدند وآن را تکه تکه کردند.

مهرجویی از نقطه ای مواقمت کرد و گفت به بهای توقیف فیلم هم که شده حتی یک پلان از فیلم را حذف نمی کند. مسئولین گفتند باشد فیلم را نمایش می دهیم. جشنواره رسید نام فیلم ها اعلام شد. تقریبا عکس تزئینی همه نشریات سنتوری بود. باز هم ترس مسئولین را فرا گرفت که نکند با نمایش فیلم سایه ها دست به اعمالی بزنند. پس فیلم در یک اقدام ناگهانی از برنامه جشنواره کنار گذاشته شد. رضاداد دبیر جشنواره گفت جاهای خالی در جدول وجود دارد که می تواند توسط این فیلم پر شود. این در حالیست که برنامه سینمای مطبو عات کیپ تا کیپ پر است. گفتند روز های پایانی. اما هم اکنون ه تنها چند روز از جشنواره باقی مانده هیچ صحبتی نیست و اینکه اقایان تازه می گویند مهرجویی از ابتدا خطا کرده و فیلم از پایه مشکل دارد. مهرجویی هم زمانی که دید چنین است داستان کل فیلم را منتشر کرد. بخوانید: علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یکی از کسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی که در زمان کودکی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقده‌های آن دوران، پسرانش را آن طورکه خود می خواهد تربیت می‌کند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است که از بچگی با ساز کهنه ای که متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند. علی عصیان زده از شرایط حاکم در خانه درس و خانه پدری را رها کرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یک گروه موسیقی تشکیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می کند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و کارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب می‌رود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمی‌آید. طی مراسمی که اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاق‌ها برای مدت کوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می کند.

علی که حالا زندگی مستقلی تشکیل داده کماکان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت کند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشکلات زیادی پدید می آید تا اینکه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی که به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر کمتر امکان کار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یک مراسم عروسی را انجام دهد. در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها که اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش می‌آید که منجر به زد‌ و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به کلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امکان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشه‌ای از یک پارک جنگلی چادر می‌زند در این دوران با بی خانمان‌ها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر کاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خموده‌تر شکسته‌تر و آلوده‌تر می‌کند. یک شب که علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاک‌کشی است و می‌خواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش کند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می کنند. علی به مرکز ترک اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مرکز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی کمک می کند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینکه با خرید یک سنتور توسط روان‌شناس مرکز برای علی، او فرصت و انگیزه‌ای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد. همین اشتیاق موجب برقراری کلاس‌های آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی می‌شود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مرکز بازپروری می‌رود تا به علی بگوید که از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترک اعتیاد علی همه امکاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی که دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب می‌آید، می‌گوید با اینکه مشکل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی کاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال که دوران محکومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترک کند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش می‌کند و تازه خانه واقعی‌اش را یافته جایی که دور از هیاهوی جامعه‌ای بی رحم می تواند برای آدم‌هایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش که از بیماران همان مرکزهستند، کنسرت کوچکی اجرا می‌کنند، چشم علی به هانیه می‌افتد که در بین جمعیت او را تشویق می‌کند ولی در پایان خبری از هانیه نیست.

حال هیچکس نمی داند باید چه کرد. پشت درهای بسته چه اتفاقی می افتد. اما آنچه مسلم است سنتوری، صدای بی مجوز و... همه بهانه است. ارشاد می خواهد آدم ها را حذف کند و سنتوری شروع و نشانه ان است. اگر نه مهرجویی در چند مرحله فیلمش را سانسور کرده بود.

دوشنبه 16 بهمن ماه سال 1385
کوهنوردی که رییس جمهور شد ( نبوی )
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:20 AM

همه پول مملکت فدای یک تار مو؟
طبق برنامه ریزی مشخص و معینی که انجام شده است، ما براساس گفته های رئیس جمهور باید تا شش روز دیگر که 22 بهمن می شود، به قله های اتمی برسیم. من که یک چشمم به دوربین های مرکز یو سی اف است و یک چشمم به صدای سانتریفیوژهای نطنز که چه زمانی به قله های اتمی می رسیم. احمدی نژاد که به نظر می رسد دیگر جق سخنرانی عمومی ندارد و به همین دلیل هم در اصفهان بدون اینکه مثل همیشه ملت را علاف کند و شور حسینی به راه بیندازد، فقط همان فاضلاب شما اصفهان را افتتاح کرد و قبل از اینکه چشم کسی به او بیفتد به تهران برگشت. این خودش پیشرفت بزرگی است. دیروز هم رئیس جمهور موفقیت محققین پزشکی کشور در ترمیم ضایعات نخاعی در تالار بیمارستان امام خمینی را جشن گرفت. ظاهرا قرار است پس فردا هم در یک درمانگاه جنوب شهر حاضر شود و اولین پانسمان بدون استفاده از قیچی را که برای اولین بار در ایران انجام خواهد شد، جشن بگیرد. و احتمالا تا یک ماه دیگر اعلام می شود که وزارت بهداشت موفق شده است پنبه هایی را اختراع کند که وقتی توی دماغ فرو می کنیم، خون دماغ بند می آید، برخلاف تمام غربی ها که اگر چوب پنبه هم فرو کنند توی دماغ شان خونریزی شان بند نمی آید. احمدی نژاد در بیمارستان امام خمینی گفت: « هیچگاه در زمینه های فعالیت علمی و درمانی احساس محدودیت مالی نکنید، چرا که دولت با تمام توان پشتیبان شماست.» محمود پوپولیست هم در حالی که غرق در احساس شده بود و دنبال یک دوربین مناسب برای ضبط احساساتش می گشت، گفت: « همه پول و توان کشور فدای یک تار موی یک هموطن.» آگاهان گفتند: جان! ایران ناسیونال، فدات! هاشمی هم در مورد قله های اتمی توضیح داد: « ایرانیان می توانند کارهای بزرگی انجام دهند، همانطور که بیست سال پیش بحث دانش هسته ای را آغاز کردند.»

کوهنوردی که رئیس جمهور شد
آقا جان! ما نمی توانیم، این جوری که نمی شود که ده تا کار را با هم انجام بدهیم. نوبت بگیرید یکی یکی. ما که نمی توانیم هم « ابرقدرت بزرگ منطقه بشویم.» هم در همان هفته « به قله های اتمی برسیم.» هم به قول آقای رئیس جمهور که دیروز فرمودند « ایرانیان باید در علوم پزشکی سرآمد دنیا باشند.» به قله های پزشکی برسیم. حداقل اجازه بدهید یک هفته ای همگی قرص های توهم زا مصرف کنیم، بعد همه با هم به هر قله ای که خواستید می رسیم. احمدی نژاد که قول های قبلی اش را کاملا اجرا کرده است، گفت: « زودتر از چشم انداز به قله خواهیم رسید.» آگاهان پیش بینی می کنند که در روزهای آینده جملات زیر را از رئیس جمهور خواهیم شنید:
- ما قبل از اینکه به چشم انداز برسیم به منظره می رسیم.
- ملت ایران در افقی قرار دارد که بزودی در چشم انداز قله قرار می گیرد.
- ما در سنگلاخ بودجه به کمرکش هزینه و قله درآمد می رسیم.
توضیح: ظاهرا احمدی نژاد قرار بود رئیس فدراسیون کوهنوردی بشود، اشتباها رئیس جمهور شد.

مشکل نطنز در اصفهان حل شد
بالاخره مشکل نطنز حل شد. به دنبال اعلام نگرانی از فعالیت های اتمی در نطنز، سازمان انرژی اتمی امکان بازدید از اصفهان را برای خبرنگاران فراهم کرد. این سازمان برای اینکه نشان بدهد که در نطنز هیچ فعالیت خاصی صورت نمی گیرد، سه دوربین اضافی هم در اصفهان نصب کرد. قرار است در روزهای آینده هم برای ایجاد اعتماد بیشتر در فعالیت های مرکز نطنز، بازرسان آژانس یک ماه در مرکز یو سی اف اصفهان بخوابند. بنا به گزارش اداره راهنمایی و رانندگی فعلا همه راهها به نطنز بسته است. غلامرضا آقازاده امروز آب پاکی را روی دست شورای امنیت ریخت و گفت: « قطعنامه را اجرا نمی کنیم.» وی بلافاصله توضیح داد که: « ایران به اجرای پیمان ان پی تی متعهد است.» از طرف دیگر علی اصغر سلطانیه هم خبری را که آژانس مبنی بر سفر به کره شمالی و همکاری با آن کشور را تکذیب کرد. وی گفت که اصلا نمی داند کره شمالی کجاست.

یک مغز آمد، صد و پنجاه هزار مغز رفتند
همزمان با منصوب شدن صادق واعظ زاده به عنوان معاون علمی و فنآوری رئیس جمهور، اعلام شد که « فرار مغزها در دولت نهم به دو و نیم برابر افزایش یافته است. براساس همین خبر سالانه 150 هزار نفر از بهترین مغزهای ایرانی در حال ترک کشور هستند.»

شرکت در راهپیمایی 22 بهمن
روی پیشنهادی که عماد بهور داده خوب و سریع فکر کنید. اتفاقا راه بسیار خوب و منطقی است که بچه های دانشجو می توانند در روز 22 بهمن، یعنی همین هفته بعد انجام بدهند، نه نیاز به مجوز دارد و نه مشکلی را فراهم می کند. این دوست دانشجوی خوش فکر پیشنهاد کرده که بچه های دانشجو و کسانی که علیه وضع موجود اعتراض دارند، می توانند روز 22 بهمن در یک گروه مستقل در راهپیمایی حرف شان را بزنند. اگر کسی خواست این کار را بکند، حتما از حالا و بسرعت پلاکاردها و عکس ها و نوشته هایش را به فارسی و انگلیسی بنویسد و مطمئن باشد که این کار به دلیل حضور خبرنگاران جهان در تهران، واکنش بسیار سریع و گسترده ای در جهان خواهد گذاشت. این یک راه بسیار خوب برای اعتراض به وضع موجود و جنگ و رفتارهای جنگ طلبانه دولت هم هست. من پیشنهاد می کنم روی شعار غنی سازی را موقتا متوقف کنید هم فکر کنید.

 

دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385
با شاملو
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 6:53 PM
یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385
از ابراهیم نبوی میخوانید :
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 12:02 PM

ما ایرانی ها و آن عرب ها
اصولا شیعیان معتقدند که اهل سنت به بهشت نمی روند و اصولا بهشت زیرپای مادران و شیعیان است، اهل سنت هم معتقدند که شیعیان کافر و بی دین اند. ما ایرانی های شیعه علاوه بر اعتقادات شیعی مان معتقدیم اعراب متجاوز، بی شعور، بی سواد، خوشگذران و شهوتران اند، عرب ها هم علاوه بر تمایلات اهل سنت معتقدند ما ایرانی ها خوشگذران، کافرمسلک، بی غیرت و بت پرستیم. اینها کلیشه های وحشتناکی است که ما ایرانیان و آن اعراب اصولا در ذهن داریم، یک زمانی باید بفهمیم که این کلیشه ها خطرناک است و دست از آنها برداریم. ما فقط به دلایل سیاسی ممکن است با اعراب کنار بیاییم و بالعکس، و گفتن این حرف که انگلیس بین شیعه و سنی می خواهد اختلاف بیندازد، حرف مفت است، اصلا لازم نیست کسی این کار را بکند، ما بطور طبیعی دشمن هستیم. در گذشته هم اگر ایرانی ها و اعراب با هم کنار می آمدند یا به این دلیل بود که یکی شان بی دین بود، یا هر دو شان یا انگلیس وساطت می کرد. و فراموش نکنیم که در هر دو جامعه، کسانی که طرفدار وحدت واقعی میان عرب و فارس یا شیعه و سنی هستند، معمولا از طرف جامعه خودی به عنوان خائن و مطرود و مرتد شناخته می شوند. این را یک زمانی که وقت کردیم باید درست کنیم. البته اگر درست هم نکنیم طوری نمی شود، فقط مسلمانان باز هم ضعیف تر می شوند. در همین راستا، ملک عبدالله از سیاستهای تبلیغ شیعه در منطقه توسط جمهوری اسلامی شدیدا انتقاد کرد، در هفته گذشته سعود آل فیصل نیز گفت: « ایران در امور اعراب دخالت نکند.» اما همین دیروز عصر ایرنا در راستای وحدت شیعه و سنی از قول پادشاه عربستان نوشت: « ریاض هیچ خصومتی با ایران ندارد.» یکی دو ساعت بعد هم ریاض اعلام کرد که: « سنی ها تغییر مذهب نمی دهند.» از طرف دیگر ده روز قبل رسانه های ایران مصاحبه ای با یک وهابی شیعه شده را منتشر کردند و تا دلشان خواست به وهابی ها فحش خواهر و مادر دادند. پادشاه عربستان سعودی همچنین گفت: « ایران نحوه رفتار با جامعه جهانی را از ما یاد بگیرد.» اما باز هم خدا را شکر که همه این دعواها در حرف است وگرنه امروز اعلام شد که در جریان دو انفجار انتحاری در محلات شیعه نشین بغداد، پانزده نفرکشته و سی نفر زخمی شدند. شیخ یوسف قرضاوی یکی از معتدل ترین علمای اهل سنت، گفت: « کلید حل مشکل جنگ شیعه و سنی دست ایران است.» آگاهان اعلام کردند که ظاهرا این کلید وسط شلوغی های سینه زنی عاشورا و تاسوعا گم شده و فعلا نمی توان آن را پیدا کرد.

نظرسنجی، ایران و آمریکا
به نظر شما اگر بین ایران و آمریکا جنگ بشود، ما بیشتر ضرر می کنیم یا آنها؟ و فکر می کنید اگر ما بیشتر ضرر می کنیم باید ما طرفدار صلح باشیم یا آنها؟ نتایج یک نظرسنجی در میان مردم ایران و آمریکا جالب است. بر اساس این نظرسنجی 48 درصد ایرانی ها طرفدار مذاکره مستقیم با آمریکا هستند، اما 79 درصد آمریکایی ها طرفدار مذاکره با ایران هستند. از طرف دیگر93 درصد مردم ایران مخالف دولت آمریکا هستند، در حالی که 78 درصد مردم آمریکا مخالف دولت ایران هستند. اگر وقت کردید روی این موضوع کمی فکر کنید.

انشعاب در حال بایگانی
این که فراکسیونی در مجلس تشکیل شود یا نه، قطعا موضوع مهمی است، اما موضوع مهم تر این است که مجلس اگر در حال حاضر دو کار مهم را انجام ندهد، سرنوشت کشور با خطر بیشتری مواجه می شود. اول اینکه مجلس باید از طریق بودجه و مسائل مالی دولت را کنترل کند و از طرف دیگر باید مجلس شرایط را لای لای لای خودش را برای گفتن « لایحه عدم کفایت سیاسی» رئیس جمهور شروع کند. آدم های خوش چهره ای مثل افروغ، اعلمی، ابوطالب و خود خوش چهره باید جلوی باهنر را بگیرند. خوش چهره گفت: « نام خلاق فعلا یک ایده است.» گرامی هم گفت: « مردان بزرگ نظام باید وارد صحنه شوند.... چالش بین دولت و مجلس جدی است... شصت نماینده نامه دعوت رئیس جمهور به مجلس را امضا کردند.»

رساله گمشده لئو تولستوی

مشکل جهان اسلام حل شد. سایت بازتاب کشف کرد که لئو تولستوی احتمالا مسلمان بوده و علاوه بر اینکه مسلمان بوده، با بهائی ها هم مخالف بوده و احتمالا مدتی هم با آقای میرسلیم عضو انجمن حجتیه بوده است. آگاهان توضیح دادند که این موضوع حتی اگر اثبات هم بشود، موضوع مهمی نیست، چون خدابیامرز هوشنگ گلشیری و مرحوم محمد مختاری هم که یکی شان شاعر بزرگی بود و دیگری رمان نویس برجسته ای بود، مسلمان بودند، باز خدا را شکر که تولستوی در کشور ما نبود، وگرنه او هم بخاطر نوشتن « آناکارنینا» به عنوان منحرف و مرتد بغل خیابان دچار قتل زنجیره ای می شد.

   1      2    >>