Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385
امروز با نبوی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 1:04 PM

بوش جواب احمدی نژاد را به خاتمی داد

در راستای اینکه دوسه ماه پیش احمدی نژاد برای جرج بوش نامه نوشته و وی را به اسلام دعوت کرد و جواب نامه اش را نگرفت و در نتیجه دچار دپرسیون بعد از نامه نگاری شده و بقیه نامه هایش را برای عمه اش نوشت، امروز جرج بوش جواب نامه احمدی نژاد را عملا به خاتمی داد. من فکر می کنم پیام بوش اولین اثر مثبت سفر خاتمی به این کشور است. بوش در حالی که از تصور این ملاقات وحشت زده به نظر می رسید، گفت: « قرار نیست با احمدی نژاد ملاقات کنم.» آگاهان به بوش توضیح دادند که مگر دست خودت هست، اگر اجمدی نژاد به سازمان ملل بیاید می رود بالای تریبون و میکروفون را می چسبد و پائین نمی آید تا تو بروی بالا و با او مناظره کنی.( تصور کنید که احمدی نژاد رفته بالای تریبون و ده نفر محافظ می خواهند او را بکشند پائین و او پائین نمی آید.) جرج بوش همچنین در پیامی به مردم ایران گفت: « می دانم که شما ملتی پر از غرور ملی هستید.» وی حق دستیابی مردم ایران به انرژی صلح آمیز هسته ای را پذیرفت و اعلام کرد: « به مردم ایران می گویم که هیچ تمایلی به درگیری نداریم.» وی که روی دنده نرم و گرم افتاده بود، گفت: « ما دنبال جنگ نیستیم.» وی در مورد خاتمی گفت: « خاتمی مرد باوقار و بسیار محترمی است.» آگاهان توضیح دادند که بوش یک هفته تمرین می کرد تا بتواند کلمه باوقار را درست بگوید. در همین راستا خاتمی گفت که « سفرم به آمریکا موفقیت آمیز بود.»

 

 

 

جنبش غیرمتعهدها به دموکراسی

فتنه های چکمه پوش در هاوانا جمع شدند. من فکر می کنم اگر همین الآن یک محاسبه سرانگشتی انجام شود، کشورهایی که سران شان در هاوانا جمع شده اند و مثلا یک سوم جمعیت جهان را دارند، نود درصد زندانیان سیاسی در همین کشورها هستند. فعلا احمدی نژاد دارد دیکتاتور به دیکتاتور ملاقات می کند. محمود دربه در که فعلا برای گذراندن اوقات فراغت در کوبا به سر می برد یک میلیون عکس در ملاقات با کیم جونگ ایل رئیس جمهور و صدراعظم و قائد بزرگ و صاحب کره شمالی گرفت. وی اصرار داشت که باز هم با کیم جونگ ایل عکس بگیرد، چون کیم جونگ ایل احتمالا تنها مقام عالیرتبه جهان است که قدش از احمدی نژاد کوتاه تر است. احمدی نژاد در دیدار خصوصی که خبرش را فقط ما منتشر می کنیم به کیم جونگ ایل گفت: خوش به حالت، هرکاری بخوای می کنی، من هنوز نمی تونم. وی همچنین با پرویز مشرف نیز ملاقات کرد و به او گفت: این کودتا هایی که شما می کنین یکی چند تموم می شه؟ مشرف هم به او پاسخ داد: از انتخابات هایی که شما می کنید ارزون تر در می آد. احمدی نژاد همچنین با ولیعهد قطر ملاقات کرد و از او پرسید: خیلی حال می کنین که همه اش از خانواده خودتون امیر می شین. ما هم اگر بخواهیم این پسرمون که دانشگاه می ره، بعد از خودمون رئیس جمهور بشه، می شه؟ محمود در به در همچنین با رئیس جمهور کلمبیا ملاقات کرد و به او گفت: شما با مواد مخدر چطوری مبارزه می کنین؟ رئیس جمهور کلمبیا هم گفت: باهاش مبارزه نمی کنیم، باهاش حال می کنیم. در این اجلاس که با حضور بخش اعظم دیکتاتورهای جهان برگزار شد، مجسمه فیدل کاسترو به ریاست اجلاس انتخاب شد و برادرش رائول که هنوز قدرت تکان خوردن دارد، به جای عضو بدون حرکت حکومت کوبا اجلاس را اداره کرد. ظاهرا محمود در به در نذر کرده است که اگر تا آخر امسال صد نفر رئیس جمهور ببیند و با آنها عکس بگیرد، یک میلیون صلوات بفرستد. احمدی نژاد در سخنرانی اش اعلام کرد که « با حضور بریتانیا و آمریکا شورای امنیت نمی تواند پاسدار صلح جهان باشد.» قرار است از این به بعد جمهوری اسلامی ایران، سوریه و القاعده پاسدار صلح جهان بشوند
سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385
نشریه نامه هم به جمع توقیفی ها پیوست
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 6:46 PM

 

 شعری از سیمین بهبهانی که به موجب آن نشریه "نامه" توقیف شده است درزیر آمده است:

بهار! باز هم سبزی

بــهار! بـاز هـم سـبــزی؟

تــو آشـــکـار و مـــن بـیـنا،

بـهــار! بــاز گــلــپوشــی،

چه‌قصه رفته با چشمم؟

بنــفــشه چــشــم‌ورو دارد،

غـــمـــم هـــزار تـــــو دارد

عـقـاب آهــنـیـن‌پـــیــکر

فــکــنده زآســمان بــر سر،

کـــجــا ‌ تــگـرگ‌ مـی‌بــارد!

نــصـیـب عــالــم از بــالا

در آتـــــش دو دیـــــوانــه

روانــه خــون خـــلــقی را

مـــگر بــدان نـــظـردوزی

کــه مــن جز این دو پیــروزی

بــهار! رنـــگ خــون داری،

کــه مرگ کــم‌تــر از بـرگت

سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385
امروز با ابراهیم نبوی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:45 AM

خاتمی و شرق

این موضوع بسیار مهم است. در دوره ریاست جمهوری خاتمی هر وقت که این سید مظلوم می خواست سفری به یک جای دنیا بکند و در آن سفر نشان دهد که ایرانی ها موجودات شریفی هستند و باید به آنها احترام گذاشت، بخشی از قوه قضائیه برای اینکه عکس موضوع را ثابت کند، بلافاصله یکی دو نشریه را تعطیل و یکی دو نفر را دستگیر می کرد. کار به جایی رسیده بود که هر وقت خاتمی می خواست برود سفر، روزنامه نگاران باید دعای وحشت می خواندند. حالا هم که طرف رئیس جمهور نیست، مثل اینکه به قول عمران صلاحی حکایت همچنان باقی است. دوستان هنوز خبر ندارند که بابا آن موقع ها دلیل قانع کننده داشت بستن روزنامه ها و گرفتن روزنامه ها و ایجاد بحران، حالا دیگر ندارد. اما به هر حال از آن جا که ترک عادت موجب مرض است همزمان با سفر موفقیت آمیز خاتمی به آمریکا و در حالی که برادران سلطنت طلب و صهیونیست های سنگین نارضایتی خود را از این سفر نشان می دهند، هیات نظارت بر مطبوعات به نمایندگی از سوی قوه قضاییه، یک روزنامه و یک ماهنامه اصلاح طلب را توقیف کردند. روزنامه شرق توقیف شد و ماهنامه نامه هم رفت توی بایگانی. علت توقیف روزنامه شرق کاریکاتوری اعلام شد که به جای اسب، یک الاغ محترم را در صفحه شطرنج کشیده است و طبیعی است که کاریکاتور هر الاغی به معنی [...] محترم است. مصیبتی داریم با این حیوانات بی گناه . گربه نر، تمساح، سوسک، میمون، مارمولک، الاغ هر کدام با خودشان یک داستان مفصل دارند و هر کدام را که کاریکاتور می کنی فورا مسوولان مملکت فکر می کنند منظورت آنها بوده. البته این ماجرا در فرنگ هم معمول است و در آمریکا اگر خر یا فیل نشان بدهی آدم ها یاد جمهوری خواهان و یا دموکرات ها می افتند اما روزنامه تعطیل نمی شود.

نمی توان و نباید کرد

خاتمی در هاروارد یک سخنرانی نیم ساعته کرد و در جریان این سخنرانی باز هم همان مشکل همیشگی را تکرار کرد و گفت:« نمی توان و نباید به نام دین خشونت ورزید.» آگاهان توضیح دادند که نمی توان غلط است، چون ما توانستیم و کردیم، اما نباید، یک حرفی است.

 

قطار ایران، قطار آمریکا**

یک ای میل به دست من رسید از طرف یک طنزنویس بامزه به اسم عقل کل. این نوشته را می خواستم تغییر بدهم یا چیزهایی به آن اضافه کنم، اما اینقدر همه چیز سر جایش بود که فقط دخالت های کوچکی در آن کردم. این نوشته را بخوانید.

اخیرا یکی از روزنامه های آمریکایی نوشته بود ایران و آمریکا مثل دو قطار می مونن که با سرعت به طرف همدیگه در حال حرکت هستند. من نمی دونم تو قطار آمریکایی ها چه خبره ولی احتمالا توی قطار شیر تو شیر ایرانی ها این اتفاقات داره می افته:

احمدی نژاد توی لوکوموتیو نشسته و داره رانندگی می کنه، ولی اصلا جلوش رو نگاه نمی کنه، فعلا داره از مناظر اطراف لذت می بره، و برای جمعیت دست تکون می ده، ولی کف کفشش گیر کرده روی گاز و داره تخت گاز می ره.

لاریجانی با پیژامه بغل دست احمدی نژاد نشسته و داره چرت می زنه. گاهی بیدار می شه می گه: هنوز نرسیدیم؟

بزرگ تری نشسته توی واگن درجه یک داره مرتب شعار می ده و می گه: همچین با قطارمون بکوبیم به قطارشون که دشمن له و لورده بشه.

رفسنجانی پشت سر بزرگ تر نشسته و می گه: آقا! ما می تونیم رانندگی کنیم؟ این ها دارن خیلی تند می رن. من که دارم مرتب زیرم کیک زرد درست می کنم.

متکی رفته توالت بیرون هم نمی آد. یک صف طولانی آفتابه به دستان هم پشت در توالت درست شده.

بسیجی ها توی قطار مشغول جدا کردن برادران از خواهران هستند. هر کوپه ای که سر می زنن یکی داره کارهای نباید می کنه، گاهی هم یک نفر رو می گیرن و از قطار پرتش می کنن بیرون.

اصلاح طلبان ته قطار نشستن دارن هی داد می زنن: آقا! ما رو پیاده کنین.

دانشجوهایی که بدون بلیت سوار شدن، شعار می دن: « لوکوموتیو رو رها کن، فکری به حال ما کن.» و مرتب دارن صندلی شون رو عوض می کنن تا مامورهای قطارپیداشون نکنن.

بقیه علما توی رستوران نشستن دارن مرغ می خورن. بقیه رو هم راه نمی دن توی رستوران.

حسنی نشسته می گه: تو تونل می رین؟ غلط می کنین می رین!

 

 

سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385
روزنامه شرق هم توقیف شد
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:41 AM

 

آنچه به عنوان دلیل برای توقیف روزنامه شرق از سوی دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات اعلام شده به چاپ کاریکاتوری مربوط می شود که روز پنجشنبه گذشته در صفحه آخر شرق چاپ شد و در آن دو مهره شطرنج به شکل اسب و الاغ نمایش داده شده بود، با این تفاوت که الاغ عرصه شطرنج؛ دور سر خود دایره ای دارد که از دید بعضی گرافیست ها و نقاشان به نظر می رسد که برای مشخص کردن کادر و جلوگیری از تداخل کله الاغ با متن شطرنجی آمده است. اما از دید اعضای هیات نظارت همین دایره سفید رنگ می تواند اشاره به هاله ای باشد که از پخش فیلم دیدار احمدی نژاد با آیت الله .... موضوع مقالات و اظهار نظر ها قرار دارد و بارها طنزپردازان درباره آن می نویسند و کاریکاتوریست های بیرون از کشور و یا در اینترنت، محمود احمدی نژاد را با آن مشخص می کنند. رییس جمهور در مصاحبه ماه گذشته خود با مایک والاس برنامه ساز معروف آمریکائی وقتی با سئوال وی در مورد هاله نور روبرو شد در حالی که آشکارا برافروخته شده بود با گفتن جمله "من هم مانند شما این را در مطبوعات خواندم" تصمیم گرفت گفتن چنین سخنی را تکذیب کند اما زمانی که مایک والاس از وی خواست به طور واضح بگوید که آیا ادعا کرده است که در مجمع عمومی سازمان ملل هاله ای از نور محافظ وی بوده است یا نه؟ باز هم آقای احمدی نژاد پاسخ سابق خود را تکرار کرد

دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385
اعلام خطر :
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 4:18 PM

دفن زباله های هسته ای در شمال ایران

 

ماجرای فن آوری هسته ای ایران که ماه هاست در صدر اخبار دنیا قرار گرفته، در داخل کشور هم مخالفین و موافقین زیادی دارد و بحث های مختلفی را برانگیخته است. اما تاکنون کمتر کسی به موضوع زباله های هسته ای و به خطرات ناشی از آن توجه کرده است. موادی که در خاک ایران دفن می شوند و هیچ معلوم نیست چه تبعات و زیان هایی را در پی دارند.

آژانس بین المللی انرژی اتمی مدتی پیش در گزارش خود به شورای امنیت از دو منطقه، به عنوان محل دفن زباله های هسته ای ایران نام برد. یکی منطقه "آق اولر" در کوه های تالش و دیگری "سفید تپه" بین مسیر چابکسر به رامسر. دو منطقه ای که توسط جمهوری اسلامی تایید نشد، اما در ایران هم کسی حق نام بردن از آنها را ندارد.

در هر حال وجود برخی از حفاری های مشکوک در این مناطق و بخصوص در کوه های تالش، شایعات و نگرانی های زیادی را در بین اهالی منطقه موجب شده است. این نگرانی ها اگرچه در داخل کشور انعکاسی چندانی نمی یابد، اما آن اندازه هست که حزب سبزهای ایران را وادار به نوشتن بیانیه ای در مورد آثار و خطرات ناشی از دفن زباله های هسته ای کرده است. در قسمتی از این بیانیه که در بهمن ماه سال 84 انتشار یافت، که در آن نسبت به "آلودگی مواد رآدیواکتیو مناطق دارای ذخایر اورانیوم کوه سبلان بدلایل عملیات حفاری های گسترده استخراج اورانیوم توسط سازمان انرژی اتمی و شرکت های تاسیسات انرژی خارجی و شیوع و ازدیاد بیماری های سرطان گوارش و سرطان خون در مناطق زندگی آبریزهای آلوده به رادیواکتیو کوه سبلان ـ شهرها و روستاهای اردبیل، سراب و مشکین شهر ـ و آلودگی رادیواکتیویته رودخانه مرزی ارس و آبریزهای مهم دریای مازندران و مناطق زندگی در استان های شمالی سواحل خزر هشدار داده شد.

هشداری که دو ماه بعد توسط دفتر تحکیم، و با انتشاربیانیه هشدار آمیزی خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی، پی گرفته شد.

اصولا موضوع تولید زباله‌های هسته‌ای از زمان کشف مواد رادیواکتیو مورد توجه قرار گرفت. ولی پس از کشف شکافت بود که دانشمندان به خطرات زباله ها پی بردند چرا که دریافتند کلیه راکتورهای شکافت هسته‌ای ایزوتوپ های رادیواکتیو تولید می‌کنند. ایزوتوپ هایی که میزان تابش شان برای حیات جانداران خطرناک است، بنابراین مسئله جداسازی و انبار کردن و دفن ایمن آنها با زیاد شدن تعداد راکتورها و سطح انرژی آنها سال به سال، مباحث گسترده‌ای را دربر گرفته است.

ایزوتوپ های رادیواکتیو در زباله‌های مایع، معمولا از طریق بارندگی به صورت جامد در می‌آید و انبار می‌شود و اگر این زباله‌ها در زمین در گودال های بدون آستر، بدون آنکه در محفظه‌های خاص باشند، دفن شوند طی چند قرن بعد آب های زیرزمینی آنها را پراکنده خواهند کرد.

ترس از مواد رادیواکتیو دیگر برای جهانیان و دانشمندان هسته ای یک کابوس شده است. تجربه فاجعه هیروشیما و انفجار نیروگاه اتمی برق چرنوبیل نشان داد که حتی اگر یک گرم اورانیوم غنی شده به طبیعت و محیط زیست زندگی انسان وارد شود، چهار میلیون سال طول خواهد کشید تا وزن یک گرم اورانیوم و تشعشعات و آلودگی های سرطان زای ناشی از آن به حد نصف و یا به حد صفر برسد. هنوز کسان بسیاری هستند که در هیروشیما با مشکلات شیمیایی و آثار به جامانده از آن جنایت تاریخی دست و پنجه نرم می کنند؛ همانگونه که ساکنان دریای خزر بعد از گذشت 20 و اندی سال از حادثه چرنوبیل با مشکل آلودگی دریای خزر و انقراض بسیاری از ماهیان و عدم کوچ بسیاری از پرندگان نادر به سواحل دریای خزر و همچنین آلودگی بسیاری از محصولات سیفی در این مناطق روبه رو هستند.

 

شنبه 18 شهریور ماه سال 1385
پاسارگاد زیر آب نمی رود
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 5:22 PM

ادامه مطلب ...-->

چهارشنبه 15 شهریور ماه سال 1385
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 8:13 PM

 

پس از سفرهای بسیار

و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم

بادبان چندان که به شکوه در می آییم از سرمای پیرامون خویش

از ظلمت٬ از کمبود نوری گرمی بخش

چون همیشه بر می بندیم دریچه کلبه مان را٬ روحمان را

                        *****

اگر می خواهی نگهم داری دوست من

از دستم می دهی

اگر میخواهی همراهیم کنی دوست من تا انسان آزادی باشم

میان ما همبستگی از آنگونه می روید

که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه می کند

                        ***** 

من آموخته ام به خود گوش فرا دهم

و صدایی بشنوم که با من میگوید: این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد؟

نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی که با من در سخن است

و بی وقفه می پرسد: من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد؟

                       

 

دوشنبه 13 شهریور ماه سال 1385
عباراتی شگرف
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 7:17 PM

هرگز در مسیر پیموده شده گام بر ندارید ٬ زیرا این راه تنها به همان جایی می رسد که دیگران رسیده اند
                                                                                                                          گراهام بل

وقتی این همه اشتباهات جدید هست که می توان مرتکب شد چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد

                                                                                                                      برتراند راسل

یکشنبه 12 شهریور ماه سال 1385
امروز با ابراهیم نبوی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 09:52 AM

 

در راستای اینکه آقای احمد خرم، وزیر سابق راه و ترابری در مصاحبه اش گفته است که « زمانی حقوق کارکنان وزارت راه و ترابری اینقدر کم بود که به آنجا گداجا می گفتند.» اسامی زیر برای سازمانها و نهادهای مختلف کشور پیشنهاد می شود:

بلاجا: قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه اگر هر کسی دچاراین بلای غیرآسمانی شود، تا اطلاع ثانوی هیچ راه حلی ندارد.)

ثناجا: مجلس شورای اسلامی( بخاطر ثنا و ستایش بی دریغ و هر روزه مجلس از دولت)

عباجا: شورای نگهبان جمهوری اسلامی ایران( لطفا به تصویر شورای مذکور نگاه کنید، هر جایی را که عبا ندیدید کلیک کنید.)

صداجا: کابینه دولت جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه در آن وزرای محترم با یک مشت سروصدا و سخنرانی، فکر می کنند که دارند مملکت را اداره می کنند.)

نواجا: دفتر ریاست جمهوری( چون هر کسی با پای برهنه وارد آن می شود و بعد از مدت کوتاهی به نان و نوایی می رسد.)

عزاجا: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران( نیاز به توضیح ندارد، تلویزیون را روشن کرده و کانالها را نگاه کنید و اگر حالت غم و گریه و عزا بر شما مستولی نشد، نام دیگری انتخاب کنید.)

هواجا: شورای تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی( به دلیل اینکه سیاست های آن با تغییر مسیر وزش باد و هوا تغییر می کند.)

اداجا: شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی به ریاست علی لاریجانی( بخاطر اینکه هر روز یک ادا و اصولی از خودش صادر کرده و هفته بعد یک ادای دیگر در می آورد.)

قضاجا: وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران( که با تلاشی بی وقفه به تمام آثار هنری و فرهنگی ایران قضای حاجت کرده و تلاش می کند تا رنگ و بوی ویژه ای را در هنر و فرهنگ ایران منعکس کند.)

فضاجا: وزارت علوم و آموزش عالی( بخاطر یک وزیر نابغه که باید مدیر ناسا می شد، ولی برای پیشرفت علمی مملکت قبول کرد که وزیر علوم شود و عملا کاری می کند که همه دانشجویان باهوش مملکت از کشور پرواز کنند و به اروپا و آمریکا و کره مریخ بروند.)

 

چراجا: وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران( مرکز چون و چرای مملکت که وقتی از کسی سووال می کند طرف دوماهه ده کیلو وزن کم می کند.)

ریاجا: وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی( بخاطر تلاش بی وقفه وزارتخانه مذکور برای اینکه تا می تواند کاری کند که بچه ها از سن هفت سالگی یاد بگیرند از خودشان چهره دیگری نشان بدهند.)

دعاجا: سازمان هواپیمایی جمهوری اسلامی( بخاطر اینکه هر مسافری که سوار هواپیماهای ایرانی می شود باید از اول تا آخر پرواز دعا بخواند تا احتمالا اگر سقوط نکرد، با تاخیر به مقصد برسد.)

صفاجا: سازمان ورزش کشور( بخاطر اینکه انواع علی آبادی ها و سایر اهالی آبادی های اطراف شهر در آن صفا می کنند و به سفر فرنگ می روند و با ورزشکاران بدبخت مملکت عکس می گیرند و هر بلایی هم سر ورزش بیاید، برای شان مهم نیست.)

نماجا: مرکز آمار ایران( بخاطر نمایش و ارائه آمارهای عجیب و غریب از پیشرفت های اخیر اقتصادی مملکت)

خلاجا: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه موفق شده است پول ایران را از ریال تبدیل به پی پی کند و آن را به کم ارزش ترین پول منطقه تبدیل کند.)

جفاجا: سازمان زندانهای جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه در جریان بازجویی و نگهداری زندانیان کاری می کنند که آنها بخوبی وزن کم کرده و رژیم خودشان را حفظ کنند.)

شناجا: وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی( که هر روز یک جور زیرآبی می رود و آب را گل آلود می کند تا از آب گل آلود ماهی بگیرد.)

شفاجا: سازمان راهنمایی و رانندگی کشور( که مسوولیت جلوگیری از عمر طبیعی ملت ایران و تامین مجروح و بیمار را برای بیمارستان ها و شفاخانه های کشور به عهده دارد.)

دواجا: هیات نوحه خوانان و مداحان حزب اللهی جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه نوحه خوانان محترم در هیات مذکور موفق به تبدیل انواع مواد و دوا به نوحه های شورانگیز و مدرن شده و بطور خاص بخاطر برادر هلالی و بانوی محترمه که پس از انتشار فیلم مذکور اثبات کردند که هیچ نوع مواد و جنسی تاثیری در طرفداران مداحان عزیز ندارد.)

خداجا: دفتر آیت الله مشکینی( بخاطر حضور دائمی خداوند در دفتر مذکور که از طریق این دفتر خداوند و امام زمان از دولت احمدی نژاد حمایت می کنند.)

 

پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385
ابراهیم نبوی :
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:06 AM
فنومنولوژی دو رئیس جمهور

محسن رضایی استراتژیست و یکی از کارشناسان موضوعات خیلی بزرگ و عظیم، در یک اظهار نظر نسبتا نامعقول اعلام کرد: «احمدی نژاد هم مثل خاتمی یک پدیده است.» در همین راستا، کارشناسان عقل اندکی که داشتند روی هم گذاشتند و با رمل و اصطرلاب و سرچ کردن و پژوهش های تصویری و دیداری و شنیداری دلایل اینکه این دو رئیس جمهور پدیده هستند، کشف کرده و تفاوت فنومنولوژیک آنها را نیز به شرح زیر اعلام کردند:

اول: خاتمی در میان سیاستمداران ایرانی یک پدیده بود، چون عجیب بود که آدمی با این همه خصوصیات برجسته اخلاقی و صداقت و درستکاری چگونه رئیس جمهور ایران شده است؟ احمدی نژاد هم در میان روسای دولت در ایران یک پدیده بود، چون معلوم نبود چطور آدمی را با خصوصیات احمدی نژاد چطور به ساختمان ریاست جمهوری راه دادند؟

دوم: خاتمی یک پدیده بود، چون رئیس جمهوری بود که روز ثبت نام برای اینکه ثبت نام نکند و رئیس جمهور نشود گریه می کرد، اما مردم به زور رئیس جمهورش کردند. احمدی نژاد هم یک پدیده بود، چون مردم حاضر شدند هرکاری بکنند که او رئیس جمهور نشود، اما او به زور رئیس جمهور شد.

سوم: خاتمی یک پدیده بود، این موضوع را هر کسی می توانست بفهمد و به دیگران اثبات کند. اما پدیده بودن احمدی نژاد را خودش فهمید و تلاش کرد به دیگران اثبات کند.

چهارم: خاتمی در میان سیاستمداران ایرانی یک پدیده بود، چون از دشمنانش هم حمایت می کرد و اجازه می داد آنها حرف بزنند، احمدی نژاد هم در میان سیاستمداران جهان یک پدیده بود، چون بعد از اینکه سرکار آمد، اجازه حرف زدن به دوستان خودش را هم نداد و به جای آنها هم حرف می زد.

پنجم: خاتمی یک پدیده بود، همه جهانیان از اینکه آدمی به این تمیزی و مودبی و شیکی و فهمیدگی رئیس جمهور ایران شده تعجب می کردند. احمدی نژاد هم یک پدیده بود، چون همه جهانیان فکر می کردند آدمی با این سرووضع و قیافه و رفتار و شعور چطور می خواهد یک کشور به این بزرگی را اداره کند.

ششم: خاتمی یک پدیده بود، چون وقتی روی کار آمد هیچ وعده ای به کسی نداد، اما بعدا به چیزهایی که مردم از او انتظار داشتند تا حدی که می توانست عمل کرد. احمدی نژاد هم یک پدیده بود، چون با دادن یک عالمه وعده سر کار آمد، بعدا وقتی به او گفتند به وعده هایت عمل کن، گفت: من وعده ای نداده بودم.

هفتم: خاتمی یک پدیده بود، چون با وجود اینکه تمام حکومت تلاش می کرد تا مانع کار او شود هشت سال با عقل سر کار ماند. احمدی نژاد هم یک پدیده است، چون با وجود اینکه تمام حکومت تلاش می کند به او کمک کند، با دیوانگی کاری کرده است که همه تعجب می کنند چطور همین یک سال را دوام آورده است.

هشتم: خاتمی یک پدیده بود، چون توانست هشت سال آرام آرام ایران را از یک موقغیت خطرناک بدنامی تبدیل به یک کشور خوشنام کند. احمدی نژاد هم یک پدیده است، چون توانست در عرض هشت ماه تمام کارهایی را که خاتمی در هشت سال کرده بود ضایع کند.

نهم: خاتمی یک پدیده بود، چون با وجود اینکه بیش از هفتاد درصد مردم به او رای داده بودند، اما حکومت جمهوری اسلامی او را به عنوان نماینده مردم قبول نداشت. احمدی نژاد هم یک پدیده بود، چون با وجود اینکه فقط سی درصد رای مردم را آورده بود، تمام حکومت می خواهد اثبات کند که او نه تنها نماینده مردم ایران بلکه سخنگوی تمام مسلمانان جهان است.

دهم: خاتمی یک پدیده بود، چون روحانی بود و باعث شد در میان عامه مردم این باور بوجود بیاید که بعضی روحانیون تصادفا آدمهای خوبی هستند، با این وجود اکثر روحانیون با او مخالف بودند، اما احمدی نژاد با وجود اینکه روحانی نبود، روحانیون را سرکار آورد و باعث بدبینی مردم به آخوندها شد، اما همه آخوندها پشت سرش ایستادند.

نتیجه گیری اخلاقی: پدیده ها بر دو نوعند؛ پدیده های مثبت مثل کشف ماشین که باعث پیشرفت بشر می شوند و پدیده های منفی مثل ایدزکه باعث مرگ و میر می شوند.
   1      2    >>