![]() |
![]() |
![]() |
ادعای تازه نماینده مجلس
:کیوان مهرگان
۱۸ خرداد ۱۳۸۵
چند ماه پیش، شکرالله عطارزاده [نماینده هوادار دولت در مجلس]، خبری را مبنی بر ارتباط عاشقانهء رایس، وزیر امور خارجهء ایالات متحده با یک دانشجوی قزوینی مطرح کرد و مدعی شد ریشهء موضعگیریهای ضدایرانی وی در این نکته نهفته است. در این ستون، کم و کیف خبر را از وی جویا شدیم:
شما چندی پیش مطرح کردید که خانم کاندولیزا رایس به دلیل شکست در روابط عاشقه با یک جوان قزوینی با ایران سر عناد و جنگ دارد؟
این مساله کهنه و قدیمی است.
آیا لازم نمیبینید که بیشتر توضیح دهید که ماجرا از چه قرار بوده است؟
مسایلی که در خصوص روابط عاشقانه خانم رایس با جوانی قزوینی مطرح شد از این جا بود که یکی از نمایندگان زن مجلس هفتم که در آمریکا تحصیل کرده است و در نهایت آشنایی با محیط زندگی خانم رایس و آن دانشجو داشته، اطلاعات خوب و مستندی در این باره به من داد.
اسم این خانم چیست؟
نمیتوانم اسم ایشان را بگویم.
با هم همکلاس بودهاند؟
همکلاس نبودهاند اما اطلاعات خوبی از محیط آمریکا داشت و اطلاعات را در حضور جمعی در مجلس به ما منتقل کرد که به جامعهء خبری این مطلب را منعکس کردیم، از آن تاریخی که رسانهها این مساله را - منعکس کردهاند، خانم رایس سکوت کرده است. همین سکوت خانم رایس هم نشان دهندهء صحت مطلب ماست. خاطرتان باشد، من خانم رایس را دعوت به مناظره کردم و گفتم در یک مناظرهء تلویزیونی مسایل ایشان را باز کنیم و به مردم دنیا بگوییم که مشکلاتی که ایشان در خصوص ایران و آمریکا به وجود میآورند و برخوردهای احساسی و تندی که در رابطه با ایران دارند ناشی از مشکلات روحی و روانی اوست که ایشان در مسالهء عشق و عاشقی شکست خوردهء خود داشتهاند. میخواهم این را بگویم که جامعهء آمریکا نباید گوش به فرمان زنی باشد که این همه مشکلات روحی دارد. البته از حجم و میزان مشکلات روحی که برای ایشان به وجود آمده ما اطلاع چندانی نداریم.
اطلاعاتی که به شما منتقل کردهاند، شامل چه نکاتی است؟
در هر حال برای غرب و جامعهء غربی نوع رابطه مهم نیست چه اندازه باشد. خانم رایس با این دانشجوی ایرانی ارتباطی داشته که ما میگوییم انشاالله ارتباط زناشویی داشتهاند بعد از مدتی اختلافات کمی که بین این دو بروز میکند از آن زمان کینهء ایرانیها را به دل میگیرد.
این اختلافات از چه سالی آغاز شده است؟
این اختلافات برمیگردد به سالهای خیلی دور شاید 20 سال یا کمتر یا بیشتر. ما هم به خاطر حفظ حرمت همکار خودمان در مجلس که از نمایندگان زن مجلس بودند، حاضر نشدیم در این مورد بیشتر کنکاش کنیم، اما در حال حاضر برای خانم رایس فرقی نمیکند که آن مسایل مطرح شود یا نشود آنچه مشکل برای جامعه آمریکاست، این است که ایشان پنهان کاری کرده است. در آمریکا و اروپا مسایل مربوط به روابط جنسی زیاد مورد نظر قرار نمیگیرد ضمن اینکه رییس جمهور سابق آمریکا هم مسایل و مشکلات اخلاقی داشت اما آنچه در اروپا و آمریکا مهم است، دروغگویی است. خانم رایس دروغگویی است که ادعا میکند من ازدواج نکردهام و به نوعی دیگر از مسایل عشقی و عاشقی چیزی نمیفهمم. وی در حقیقت به جامعهء آمریکا دروغ میگوید و مردم آمریکا حق دارند که از خانم رایس سؤال کنند که ماجرای روابط عاشقانه ایشان با آن جوان ایرانی چه بوده و به چه اندازه با هم در ارتباط بودهاند.
این فردی که شما به آن اشاره میکنید حالا کجاست آیا اطلاعات تکمیلی را از ایشان گرفتهاید؟
آن جوان هم اکنون در ایران است، اما ما به خاطر حفظ مسایل اخلاقی بیشتر از این درصدد پیگیری بحث نبودهایم.
با خودش تماس دارید؟
آن کسی که آن دانشجو را میشناسد و آن کسی که خبر را به ما منتقل کرد، فرد بسیار مورد قبولی است.
یعنی با آن جوان قزوینی ارتباطی نگرفتهاید؟
من ارتباط برقرار نکردم ولی آن خانمی که نمایندهء مجلس است که اطلاع از این قضایا دارد به خاطر حفظ شأن نمایندگی و این که دچار مشکل نشود، در مقامی نیستم که بخواهم ایشان را معرفی کنم.
شما میگویید خصومت دولت آمریکا با ایران به خاطر رایس و رایس هم به خاطر شکست در یک ماجرای عشقی ایران مشکل دارد پس سیاستهای کلان آمریکا در قبل از رایس چه جایگاهی دارد؟
همه وزرای امور خارجهء آمریکا زنانی که سابقاً در مسوولیت دولت آمریکا بودهاند در این سطح به جمهوری اسلامی هجوم نیاوردهاند.
از نظر شما سیاستهای آمریکا در این هجوم بر چه مبنایی استوار است؟
من معتقدم همه این سیاستها ناشی از مشکلات شخصی و مشکلات رفتاری برخی از افراد در این مسایل است.
شما گفتید که رایس سکوت کرده، این سکوت را با توجه به چه مواردی استنباط کردید؟
خانم رایس در این مساله هیچگونه بحثی نکرده است، ما هم آماده هستیم که رایس یک جمله بیان کند و بگوید من نبودم تا آن موقع اسناد و دلایل خودمان را بر صحت این روابط منتشر کنیم.
مگر در این باره سند دارید؟
شک نکنید که در این قضیه ما دلایل محکمی داریم.
اسناد و مدارکی که در اختیار دارید، شامل چه چیزهایی است؟
شما اجازه بدهید خانم رایس اظهار عقیده کنند آن موقع سراغ ما بیایید تا اسناد را منتشر کنیم.
این اسناد شامل نامههای عاشقانه هم میشود؟
بعدا میگویم.
و اگر رایس همچنان سکوت کند؟
به همین سبک خودمان ادامه میدهیم و افشاگری بیشتر نمیکنیم چون ما سکوت را نشانهء تایید مطلب میدانیم چون در عرف ما این گونه است که سکوت نشانهء درستی است.
چرا آن خانم نماینده خودشان مطرح نکردند و طرح این مساله را به شما سپردند؟
اخلاقیات در جامعه ما برای خانمها یک سری محدودیتها در بیان مسایل اخلاقی به وجود میآورند که نمیتوانند به راحتی موضوع را باز کنند.
حالا که این مطلب رو از سایت روز براتون گذاشتم بد نیست که طنز ابراهیم نبوی روهم در این مورد بخونید
عاشقانه هایی برای جوان قزوینی
۱۸ خرداد ۱۳۸۵
در راستای اینکه افشای مواضع دشمن از واجبات است و برای گفتن لبیک به استاد شکرالله عطارزاده نماینده محترم بوشهر که با مصاحبه افشاگرانه دیروز خود پرده از راز جوان قزوینی برداشته و نشان دادند که دشمنان چگونه از پشت خنجر می زنند و یا می خورند، یکی از همکلاسی های قدیمی مشترک جوان قزوینی به نام مجید ف. و کوندالیزا رایس، اسنادی را در اختیار ما قرار داد که ما بتدریج در نظر داریم این اسناد را منتشر کنیم. بخشی از این اسناد نامه های عاشقانه کوندالیزا رایس و مجید است که این نامه ها با توجه به ظرافت های نامه های عاشقانه بسختی ترجمه شد و در اینجا برای نخستین بار منتشر می شود. چند عکس از کوندالیزا و مجید نیز منتشر می شود. در صورتی که خانم رایس در این مورد پاسخ نداد، ما دستخط ایشان را منتشر خواهیم کرد.
نامه اول
مجیدم! عزیز دلم!
دلم برای اخم های قشنگت تنگ شده. از یک هفته قبل که ندیدمت دارم برات جز می زنم، به دل کوچولوی لیزای خودت رحم کن. نمی گی پرپر می زنم هلاکت می شم؟ کاش باز هم بازوان قوی تو رو دور گردنم احساس می کردم. می دونی که چقدر عاشق خشونتم.
عسلم!
صبح که از خواب پا می شم نقشه ایران یا به قول تو ایرون رو نگاه می کنم، مامی می گه لیزا کجا رو نگاه می کنی؟ می گم قزوین رو. مامی می گه قزوین کجاست؟ می گم: جایی که وقتی بهش رو می کنم خوشبختم و وقتی بهش پشت می کنم درد و رنج تمام وجودم رو می گیره. درست به همون اندازه که از استالین و کرملین بدم می آد عاشق تو و قزوین هستم. دل لیزای کوچولوت برات تنگ شده. یک عکس خودمو که از من گرفتی و داشتم بهت می خندیدم برات می فرستم.
سوسک سیاه تو، کوندالیزا
ششم جولای 1985
نامه دوم
خورشید تابان شبهای من!
کاش یک ذره رحم داشتی و کمی به این لیزای تنها محل می گذاشتی. دیروز که داشتی توی چمن محوطه دانشکده علوم سیاسی راه می رفتی نگاهت می کردم و دلم برات ضعف می رفت. کاش من جای اون چمن بودم. به قول خودت چمنتیم، چاکرتیم. کاش من قطره های آبی بودم که دیروز از فواره حوض دانشکده روی صورت خشن و مردونه ات می پاشید. دیروز وقتی داشتی با کتی حرف می زدی دلم از حسودی داشت می ترکید. می دونم اون موبوره و شما ایرانی ها از موبورها بیشتر خوش تون می آد، البته تو همیشه بهم می گفتی که اصلا از این دختر آمریکایی های موبور کپلی خوشت نمی آد، ولی آخه چرا اونجوری نگاهش کردی؟ نگفتی قلبم آتیش می گیره؟ مگه من غیر از تو کی رو دارم؟ لیزا پیش مرگت بشه. دلم برای اون روزها که بغلم می کردی و توی بازوهای قوی ات محکم فشارم می دادی تنگ شده. کاش یه ذره مهربون تر بودی.
سوسک سیاه کوچولوی مجیدش
12 آگوست 1985
نامه سوم
مجیدم! دلبندم! عسل طلایی من!
الآن دو ماهه که باهام حرف نزدی. منم که داشتم خرخونی می کردم و امتحان داشتم. ولی با وجود این همه تکلیف های دانشکده تو رو هم انجام دادم و منی که هرگز توی عمرم تقلب نکرده بودم، بخاطر گل روی ماهت تقلب کردم و بهت رسوندم. وقتی امتحان تموم شد، زیر درخت سپیدار دانشکده وایستادم تا وقتی بیرون می آی لااقل دو دقیقه باهات حرف بزنم، اما تو محل سگ نگذاشتی و با کتی رفتی. الهی خوشبخت بشی، من آرزویی جز خوشبختی تو ندارم. ولی یادت باشه که تو اولین کسی بودی که من آغوشم رو براش باز کردم و تو به من گفتی که برای همیشه با من می مونی. آیا من دیگه سوسک سیاه کوچولوی تو نیستم؟ دیگه به من به جای کوندالیزا نمی گی مونالیزا؟ دیگه نمی گی که من مزه شیرقهوه می دم؟ دیگه به من نمی گی اوچولو موچولو؟ دارم خفه می شم، کاش اینقدر گریه می کردم که اشکهای من مثل می سی سی پی راه می افتاد و کیلومترها می رفتم و از اینجا دور می شدم. کاش اون چشم های اخموی قشنگت دوباره به من می خندید تا من گرمای آفتابی قزوین رو احساس می کردم. دیروز با هما یکی از بچه های دانشگاه حرف می زدم، یه دختر ایرانی یه، بهش گفتم که عاشق یک پسر قزوینی ام، گفت: مواظب باش هرگز بهش پشت نکنی، چون قزوینی ها خطرناکند. منظورش چی بود؟ تو که خطرناک نیستی و در ضمن من هرگز قصد ندارم بهت پشت کنم.
مرد من!
ازت می خوام یک بار دیگه به طرف من برگردی، بگذار باز هم سوزش گرمای خورشید ایرانی رو توی بغلم حس کنم. توی این یک هفته فقط من بودم و نوارهای فرانک سیناترا که غریبه در شهر رو می خونه و جواد یساری که همیشه عاشق صداش بودی. الآن در اتاق غمگین و تنهای خودم نشستم و دارم اون نواری که به من هدیه دادی گوش می دم. الآن داره با صدای غمگینی می خونه: روزی که از تو جدا شم، روز مرگ خنده هامه، روز تنهایی دستهام، روز سخت گریه هامه. و من به یاد تو گریه می کنم و گریه می کنم و گریه می کنم.
کوندالیزای غمگین و دل شکسته
28 سپتامبر 1985
نامه چهارم
آقای مجید محترم و بی رحم
رفتی و دل منو شکستی. کتی موضوع رو بهم گفت. گفت که به اون هم خیانت کردی. جیگرم خنک شد، ولی بالاخره که برمی گردی. یادت باشه که من کوندالیزایی هستم که خودت همیشه می گفتی در مقابل اراده من احساس ضعف می کنی. بهت گفته بودم که اگر خواستی برای همیشه منو ترک کنی بهم بگو، ولی تو هی دودره بازی( دابل گیت پلی) درآوردی، هی به قول خودت آپ ساید داون کشیدی( زیر و رو کشیدی). بهت التماس کردم قبول نکردی، اولش گفتی مسلمون باید بشم، گفتم باشه، کنیزی تو می کنم، گفتی حجاب باید بذارم توی قزوین، گفتم باشه می ذارم، گفتی باید درسم رو ول کنم و مطالعات سیاسی رو رها کنم، گفتم بخاطر تو و بخاطر بچه هامون این کار رو می کنم. گفتی باید ملیت ایرانی بگیرم، گفتم باشه، اما تو بی رحم تر از اون چیزی بودی که فکر می کردم. حالا جیگرم پر خونه.
مجید!
به خاک سیاه می شونمت، کاری می کنم که نون سواره باشه تو پیاده، کاری می کنم که قزوین که هیچی، تمام خاک خاورمیانه رو به توبره می کشم، فکر کردی زدی رفت؟ همین سوسک سیاهت یک دایناسوری بشه که تو جرات نکنی از ترسش اسمتو جایی بنویسی. بخاطر یک ماه خاک توسری هزار تا دروغ و دغل به هم بافتی و آخرش فهمیدم با همه همین کار رو کردی. منتظر باش که اومدم.
نامه پنجم
مجیدجونم، می شه برگردی!
سلام مجید خوشگل خشن من! دلم برات تنگ شده، الآن داشتم عکس های قدیمی مون رو نگاه می کردم، یهو دلم برات رفت. راستش رو بخوای تصمیم گرفته بودم که اگر دیگه پیدات نکنم رئیس جمهور آمریکا بشم و حتی اگر یک جنگ جهانی هم راه بیفته بیام با پای خودم قزوین و تو رو جلوی ننه و بابات بشونم و جلوی اونا آبروت رو ببرم، ولی عکس دونفره مونو دیروز نگاه کردم، عکسی که تو توی اون عکس 15 کیلو اضافه وزن آوردی و من 15 کیلو بیشتر دوستت داشتم. تصمیم گرفتم آخرین تلاشم رو هم بکنم. از طریق اعظم جون که شنیدم یک زن حزب اللهی شده این پیام رو برات می فرستم. من منتظرتم و دلم هر روز بیشتر برات تنگ می شه. هنوز هم بعد از سه سال وقتی اسم قزوین رو می شنوم، پشتم می لرزه. عشق واقعا معجزه است و من طلسم شدم، یک جادوگر قزوینی جذاب و خشن منو طلسم کرده. ای شاهزاده من! بیا و با بوسه ای طلسم منو باز کن.
لیزا که هنوز دوستت داره
16 اپریل 1988
بقیه اسناد بعدا بتدریج منتشر می شود...
به نام خداوند جان وخرد
شیخ و فاحشه
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟
حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد
با سلام و احترام، مکتوب شما خطاب به رئیس جمهوری آمریکارا خواندم. حیفم آمد این چند خط را ننویسم. این هم کاری است که یک نفر مسئولیت هایش را زمین بگذارد و برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنها را مورد بازخواست قرار بدهد. البته شک دارم برای کسی که در مسند ریاست جمهوری نشسته این کار پسندیده ای باشد. اما به هر صورت شما این کار را کرده اید. فهرست بلند بالائی از سوالات را جلو رئیس جمهوری آمریکا بخصوص در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته اید. کاری که البته هر روزه روزنامه نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح تر از شما با رئیس جمهوری شان می کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می کشند. همین نامه شما را هم چاپ کرده اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش این است که به سوالات آنها و یا هر سوالی پاسخ بدهد و از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کار شما یک نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می کند که با اجازه تان به عنوان یک شهروند ایرانی با شما در میان می گذارم. مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد. برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.
جناب آقای احمدی نژاد:
آن نکته ساده این است: این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان و آقای خامنه ای بگذارید و این سوالات را از آقای خامنه ای و خودتان در باره رفتار با شهروندان ایران و مملکت خودمان بپرسید. مثلا بپرسید:
1- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی ها به آنها حمله می کنند و به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است.
2- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می شود از شما و آقای خامنه ای راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا می توان از پولهائی که ایران در لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردند و روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و.. پیشکش، تهران را در یابیم"( حتی فلسطین را هم جرأت نکردند بنویسند). بلافاصله آنهارا دستگیر کردند. پوسترها جمع آوری شد.در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده اند.
3- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می توان از شما و آقای خامنه ای پرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟ چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟ چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار مقام رهبری است و یا روزنامه جمهوری اسلامی که صاحب امتیاز قبلی اش ایشان بوده اند مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه نگاران به زندان افتاده اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی ها با خودشان بیمناک باشند و به قول جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می تواند در بسیاری از معاملات تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می تواند از اسکله ها ی مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرها ی کشور هر کالائی حتی مشروبات الکلی را؛ قاچاقی وارد نماید ( کاری که در انحصار بخشهای امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل مصباح یزدی و مکارم شیرازی است، اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی ها و حکومتی ها و به اصطلاح، بچه حزب اللهی ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم. مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است.در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقامهای کشور نا مساوی هستند. مردان بازنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند.اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض های دیگر هم در کشور هست. آیا می دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین پوستان تفاوت می گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لا اقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی شان اختلاف دارد.به اضافه ده ها تبعیض دیگر میان خودی ها و غیر خودی ها ی حکومتی که روزانه اعمال می شود.
4- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می تواننداز شما وآقای خامنه ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده اید؟ حتماً می دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسندو تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری را منعکس کنند. لابد شما واقای خامنه ای می دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکارپاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.
لابد می دانید که تا همین جای کار هم این روش شما وآقای خامنه ا ی برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می توان از شما و اقای خامنه ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه ای تلقی می شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟
جناب آقای احمدی نژاد
من هم مثل شما درس مهندسی خوانده ام. اما این فرصت را داشته ام که تاریخ نیز بخوانم . اتفاقا در دوره ا ی کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه تر و انسانی تر از برخوردآقای خامنه ای و دادگاههای ایشان با آقای دکتر آغاجری بود. هاشم آغاجری تنها به دلیل انتقاد ی که آن هم به طور خصوصی از آقای خامنه ا ی کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدنداو را به حبس محکوم کردند.یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا بحث و نقد مبانی دینی و مذهبی جریان داشته است.هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی اش در ایران شده ، در تاریک ترین سالهای قرون وسطی هم سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت به قدرت رسیده در ایران ،از این حیث یکی از تاریک ترین کارنامه های روحانیان در سراسر تاریخ است. هنوز هم امثال آقای مصباح یزدی دست از این روش بر نمی دارند. آیا می توان از شما پرسید چرا از روحانی ای مثل آقای مصباح یزدی که دشمن علوم انسانی جدید است پیروی می کنید؟ چرا القای شبهه می کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است.سری به اینترنت بزنید .البته اگر توانستید از فیلتر های دستگاههای اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد های خودشان را در اختیار دیگران می گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می رسد و منتشر می گردد.این رکورد در کشورهای بزرگ اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می شود؟ اگر در پژمردگی علم و دانش و فرومردن فضای با نشاط علمی در ایران شکی دارید تنها نگاهی به وضعیت غم انگیز علوم انسانی در آن مرز و بوم بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد.بگذریم از سرنوشت غم انگیز ترور امثال دکتر تفضلی یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین کوب و ده ها و بلکه صدها مثال دیگری که در مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ آن کشور می توان ذکر کرد.
جناب آقای احمدی نژاد
من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می کند.و دنیا و مردمان آن چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر یگانگی عالم حرکت می کنند.به قول هاتف:
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو
اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم.و سوالاتی اختصاصی را در مورد ایران مطرح سازم:
1- آیا به نظر شما اگر تمام انبیاء الهی و پیامبر بزرگوار اسلام که من و شما به او ایمان داریم، در ایران بودند حاضر می شدندچهار هزار وصدو چهل و هشت زندانی را در زندانهای ایران در کمتر از 45 روز اعدام کنند؟ کاری که خوشبختانه یا متاسفانه به دستور مستقیم شخص آقای خمینی در تابستان سال 1367 صورت گرفته است و وقتی قائم مقام او یعنی آقای منتظری اعتراض کرده برکنار شده است. قربانیان در گورهای دسته جمعی در خاوران و جاهای دیگر دفن شده اند و تا همین امروز یعنی بعد از 18 سال هنوز بازماندگان شان نمی دانند عزیزانشان در کجا دفن شده اندو بدتر ازآن ، هنوز هم اگر بخواهند مراسمی برای عزیزانشان برگزار کنند با ضرب و شتم ماموران حکومت مواجه می شوند. یکی از سه نفری که ترتیب این جنایت علیه بشریت را داده یعنی آقای پور محمدی ، توسط شما به عنوان وزیر کشور به کار گرفته شده است. او هم چندین زندانبان را استاندار کرده تا به ملت ایران حالی کند که ایران یک زندان بزرگ است.
2- آیا به نظر شما انبیای الهی و یا مردان حق و یا اصلا هر فرد عادی که تنها کمی ناموس و شرف داشته باشد، حاضر می شود در رأس حکومتی قرار بگیرد که در زندانهای آن به دختران و زنان مردم تجاوز می شود؟ نگوئید که چنین چیزی نیست. من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارها ی مملکت بودم گاهی که چیزهائی می شنیدم می گفتم صحت ندارد و شایعه ضد انقلاب است . اصلا در تصورم نمی گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده ا ی حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی کنند.خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب غذا مریض شدم و توانستم برای معالجه به عنوان یک مخالف به خارج از کشور بیایم و در نتیجه، دراین سفرمخالفان حکومت به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند،و داستانها ی خودشان را برایم تعریف کردند. جنایاتی که در حق شان شده است ،و تجاوزهائی که در زندان به آنها شده را بازگو نمودند.اگر شک دارید از دوست عزیزم آقای رضا علامه زاده خواهش می کنم تا نسخه ای از فیلم هائی را که در مصاحبه با تعدادی از این خانمها با اجازه شوهرانشان ضبط کرده است برایتان بفرستد. نگوئید اینها مربوط به گذشته بوده است. همین تابستان گذشته اتفاقا در زمان ریاست جمهور ی شما ، در کردستان این اتفاق باز هم افتاده است.اگر از خواهر عزیزم که این بلا بر سرش آمده و تن لرزان و خسته اش را به خارج از کشور رسانده ، و نیز شوهرش اجازه داشتم نامش را ذکر می کردم.اما شما می توانید از دستگاه امنیتی تان بپرسید لابد به شما نامش را خواهند گفت.
آقای احمدی نژاد
من در خارج از ایران پای درد دل ده ها نفر نشسته ام که عزیزانشان در زندانها کشته شده اند ، خودشان تا سرحد مرگ شکنجه شده اند، طعم آوارگی ، بدبختی و بی وطنی را تحمل کرده اند، هنوز هم خانواده هایشان در ایران زیر فشار هستنداما با افتخارخود را ایرانی می دانند و از آن مرزوبوم دفاع می کنند وحتی برای آبروی روسای مملکت هم غصه می خورند. راستی چرا شهروندانی این چنین آزاده و سرافراز باید از مملکت رانده باشند. نمی دانم آیا آن روی سکه جمهوری اسلامی را هم دیده اید و یا تنها سرتان به رهبر ی و مجلس و وزرا گرم است؟ آن روی سکه حاکمیت فعلی ، زجر و شکنجه و تبعید و بدبختی و اعدام است.
نمی دانم شما و آقای خامنه ای چطور می توانید در راس چنین حکومتی باشید . من به سهم خودم بابت یک دهه ای که با این نظام همکاری کرده ام ولو بیشتر در بخشهای صنعتی بوده ام، بارها با خدای خودم خلوت کرده ام، توبه کرده ام، گریسته ام، به انقلابیگری و خشونتهای آن نفرین کرده ام، از قربانیان این خشونتها حلال بودی طلبیده ام اما هنوز دلم آرام نیست . تنها امیدم به عفو ورحمت الهی است.
3- آیا به نظر شما اگر مردان الهی در ایران حکومت می کردندحاضر می شدندبیش ار 300 فقره ترور در داخل و خارج از ایران بکنند؟ آیا به نظر شما وقتی امیر المومنین علی(ع) به قسم خورده ترین دشمنانش یعنی خوارج نهروان هم اجازه می دادکه از او انتقاد کنندو حتی منبر و مجلسش را به هم بزنندو تا دست به اسلحه نبردند او هم دست به اسلحه نبرد، شما و اقای خامنه ای حق دارید که مخالفان سیاسی تان را ترور کنید؟درآن مملکت و خارج از ایران از نویسنده تا بازاری ، از خواننده تا هنرپیشه، ازفعال سیاسی تا محقق فرهنگی مشمول ترور شده اند. لیست بلند بالائی از تروریسم حکومت ایران در دنیا موجود است،نه تنها علیه ایرانی ها، بلکه علیه شهروندان سایر کشورها نیز. اکبر گنجی بابت افشای بخشی از این اطلاعات سالها در زندان بودو هنوز هم سایه زندان بالای سر اوست. ناصر زرافشان بابت دفاع از حقوق خانواده های قربانیان ترورهای زنجیره ای هنوز در زندان است. پرونده ترور در رستوران میکونوس در برلین هنوز نیمه تمام است. عاملان این تروردر زندان هستند. اما پرونده آمرین یعنی آقایان خامنه ای، هاشمی رفسنجانی ، ولایتی و فلاحیان هنوز باز است. پرونده انفجار در بیروت ، عربستان سعودی، و سومالی هنوز به جریان نیفتاده است .
به لیست این سوالات می توان تا حد نوشتن چند کتاب اضافه کرد.به نظرم به عنوان مشت نمونه خروار کافیست. اما در انتهای این مکتوب اجازه بدهید کمی راجع به لیبرالیسم و دموکراسی که به نظر شما دوره اش به سر آمده است بنویسم.
جناب آقای احمدی نژاد
آیا می دانید که گوهر لیبرالیسم، حاکمیت عقل است؟ آیا این جمله کانت را در رساله" در باره روشنفکری" که از قول هوراس شاعر قدیم یونانی نقل می کند که" جرأت دانستن داشته باش" دیده اید؟ این جمله گوهر اصلی لیبرالیسم است. جرأت دانستن داشتن. آیا می دانید که فتوای فقهائی مثل آیت الله منتظری این است که در عصر غیبت امام زمان (ع) رای مردم حجیت دارد و در واقع خداوند می خواهد که کارهای حکومت بدست مردم و با رای مردم انجام شود؟ آیا می دانید که نظر متفکرین بزرگ اسلامی مثل اقبال لاهوری یا دکتر سروش این است که خاتمیت پیامبر اسلام به این معنی است که بشر وارد دوره عقلانیت شده است و در این دوره بنای کار بر این است که امور انسانها با حاکمیت عقل آنها حل شود. بنابر این خواهش می کنم برای تخطئه عقل در حکومت ولایت فقیه از خدا و دین خرج نکنید. حداقل، قرائت های عقل گرایانه در تاریخ اسلام، از معتزله تاکنون را هم مطالعه کنید و آنگاه دریابید که می توان به قرائتی از دین قائل بود که راه را بر گوهر دنیای جدید، یعنی عقل مدرن باز می کند و اجازه می دهد تا نور این گوهر فرا راه بشریت را روشن کند. رمز بقا و بالندگی تمدن غرب هم در روشن نگاه داشتن چراغ عقل و عقلانیت است. این تمدن نه از مسئولین و دست اندر کاران بلکه در پایه ای ترین مبانی خودش هم از خودش انتقاد می کند. من به عنوان تجربه زندگی خودم به شما می گویم که اگر هر کس یا هر حکومت یا هر دستگاهی به نوعی و تحت هر عنوانی، چه دین، چه ولایت فقیه، چه فرقه یا سازمان، از مردم بخواهد عقل شان را تعطیل کنند و افسارشان را به دست دیگری بسپارند، به نوعی پالانش کج است و یک جای کارش گیر و اشکال دارد و حتما حقّه ای در کار اوست. خداوند اولین چیزی که خلق کرده عقل است و گوهری ارزنده تر از عقل به آدمی نداده است. بنام خدا و دین او، دنبال تعطیل عقل نباشید.
اما دمکراسی چیزی جز یک روش معین حکومتی نیست که بر محترم دانستن عقل مردم و حاکمیت خرد جمعی استوار است. مهم ترین مشخصه آن هم این است که اکثریت مردم می توانند آزادانه حاکمین را انتخاب کنند. اقلیت هر چقدر هم که ناچیز باشد، حق حرف زدن و انتقاد کردن دارد و هر گاه هم که این اقلیت اکثریت شود، می تواند حاکمین را قانونی و بدون درگیری و خونریزی از حکومت پائین بیاورد. هر چه هم این مکانیزم عزل حاکمین توسط مردم و انتقاد از حاکمین، سهل تر، باز تر و عملی تر باشد، به همان نسبت آن حکومت دمکراتیک تر است. در همین آمریکا، نسبت به همین آقای بوش که شما به خیال خودتان او را به باد انتقاد گرفته اید، روزانه دهها برابر آنچه شما نوشته اید از او سوال و انتقاد می شود، آن هم حرف های حسابی و دقیق، سوال های جدی و کارشناسانه، با ذکر دهها عدد و رقم، از جزئی ترین امور تا کلی ترین کارها. همین حرف های شما در مورد 11 سپتامبر و ابهام در آن ، بسیار عمیق تر در فیلم مستندی به تصویر کشیده شده است. کارگردان این فیلم برنده جایزه اسکار شده و فیلم هم در تمام سینماها به نمایش در آمده است. یا در هر کدام از کشورهای دمکراتیک غربی که بروید، روزنامه نگاران زبان گویای ملت هستند و روزانه حاکمین را به چهارمیخ می کشند. نه مثل ایران که تا کنون بیش از صد روزنامه توقیف شده و روزنامه نگاران به غل و زنجیر کشیده شده اند و بعضی هم مثل زهرا کاظمی دچار شکنجه و تجاوز در زندان شده و سپس به قتل رسیده اند. در همین آمریکا، تقلب رئیس جمهوری مثل نیکسون در انتخابات، توسط دو روزنامه نگار افشا می شود و وقتی کار به دادگاه می کشد و این تقلب اثبات می شود ، رئیس جمهوری استعفا می دهد و زمین ادب را می بوسد و به خانه اش می رود . در ایران وقتی یکی از کاندیداهای انتخابات مثل آقای کروبی اعتراض می کند که تقلب شده است ، یا دهها کاندیدا توسط شورای نگهبان ، یعنی ارگانی که خود را قیم مردم و مردم را صغیر و مهجور می داند ، رد می شوند ، کک هیچ کس هم نمی گزد . آقای احمدی نژاد، در این نوشته خیلی با خودم کلنجار رفتم که شما را رئیس جمهوری خطاب کنم . اما دیدم دست و دلم به این کار نمی رود . چون مکرر در مکرر از دست اندر کاران انتخابات در وزارت کشور شنیده ام که تنها 16 میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شرکت کرده اند ، یعنی 25 در صد دارندگان حق رأی . افزایش آن به 27 میلیون با تقلب بوده است و رساندن رأی شما هم از 8 میلیون به 17 میلیون ، ناشی از تقلب بوده است . یعنی با تقلب یک اقلیت مطلق بر اکثریت مردم حکومت می کند و مردم هم راهی برای اعتراض ندارند . وضع آقای خامنه ای ، یعنی حاکم اصلی که مادام العمر بر مسند رهبری کشور تکیه زده ، از این هم بدتر است . تنها 5 در صد از دارندگان حق رأی در تهران ، در انتخابات گذشته خبرگان رای داده اند و ایشان مورد تائید خبرگانی است که همگی دست چین شده توسط خودش هستند . مردم هیچ راهی برای شکایت از عملکرد رهبری ، انتقاد از او و یا عزلش ندارند . تنها باید دعا کنند که او بمیرد یا دست به شورش و انقلاب بزنند . بیائید لحظه ای با خودتان رو راست باشید . اگر واقعا رای مردم برای شما و آقای خامنه ای مهم است و معتقدید که عملکردتان در نهایت باید موجب رفاه و آسایش و عدالت در میان مردم شود و مورد تائید آنان باشد ، خود را در یک انتخابات آزاد و با نظارت بیطرفانه بین المللی به رای مردم بگذاریدو در رقابت با کاندیداهای واقعی مردم قرار بگیرید . یا بهتر از آن ، اجازه بدهید مردم در یک رفراندم به صورت آری یا نه ، به جمهوری اسلامی رای مجدد بدهند . چون الان ، بعد از 27 سال ، معلوم شده که داخل جمهوری اسلامی چیست و مردم حق دارند که به آن آری یا نه بگویند. بخصوص از آقای خامنه ای بخواهید که ایشان خود ش و نظام جمهوری اسلامی را به رای آزاد مردم بگذارد . چون شما هم ذیل سر فصل ایشان قرار دارید و قضاوت در مورد ایشان تکلیف شما را هم معلوم می کند . به نظرم رأی آزاد مردم سرنوشتی بدتر از آقای رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم برای آقای خامنه ای رقم خواهد زد . فکر نمی کنید این همان کابوس مقام رهبری است ؟ یعنی ترس از رجوع به افکار عمومی و به قضاوت طلبیدن مردم .
جناب آقای احمدی نژاد:
دمکراسی نوین، یکی از مهم ترین کشفیات بشر در عصر جدید است . این روش کمک کرده تا بشر وسوسه حکومت مردمان خطاناپذیر و مافوق بشری را کنار بگذارد و بپذیرد که حکومت کار آدم های معمولی و خطاپذیر است . دمکراسی چیزی جز تعبیه روش های مناسب برای کنترل حکومت گران نیست . شما هم بهتر است بجای خط و نشان کشیدن برای دموکراسی ، بپذیرید که حکومت از امور عقلی است و خداوند هم اراده کرده که امر حکومت توسط خود بشر و با کمک عقل او مدیریت شود . برای استبداد از نوع حاکمیت فقها در ایران هم ، از خدا و پیغمبر خرج نکنید .
این رهبران غربی هر چه و هر که باشند ، هر جنایت و یا کاردرستی که بکنند ، حداقل در کشور های خودشان از مردم می ترسند و برای افکار عمومی شان احترام قائلند . ناچارند به خواست مردم تن بدهند و برای کشور های خودشان خوب کار کنند . شهروندان شان در ممالک شان با رفاه و آسایش زندگی می کنند و هر روز از حکومت و حکومت گران نمی ترسند . شما هم بهتر است بجای نسخه نوشتن برای دیگران و سینه به تنور چسباندن برای مردم دیگر کشور ها ، به فکر مردم خودمان باشید . به وعده هائی که به مردم داده اید ، عمل کنید . برای گرانی چاره ای پیدا کنید. مشکل بیکاری را حل کنید. دست دزدان و قاچاقچیان سپاه و سایر ارگانها را از نفت و سایر امور اقتصادی کشور کوتاه کنید . چاره ای برای تجارت دختران معصوم و فقیر ایران به شیخ نشین ها پیدا کنید . راهی برای حل مشکل خانمانسوز اعتیاد جوانان کشور بیابید و به فکر دهها مشکل کوچک و بزرک و ریز و درشت مملکت باشید. حالا که به هر کیفیت و با هر روشی در راس دستگاه اجرائی کشور قرار گرفته اید ، به جای شاخ و شانه کشیدن یا نصیحت کردن رهبران دنیا ، کمی به داد مردم خودمان برسید. سرتان به کار خودتان باشد و این بچه بازیها را کنار بگذارید. تصویر تان در دنیا بیشتر شبیه عیدی امین شده است . لااقل به فکر آبروی مملکت باشید .
و ما توفیقی الاّ بالله
محمدمحسن سازگارا
23 اردیبهشت ماه