Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1385
مبهوت شدگان
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 11:43 AM

 

ابراهیم نبوی

آیت الله کروبی در نامه سرگشاده اش به جنتی نوشت: « شما از نامه احمدی نژاد مبهوت شدید، من از سخنان شماوی ادامه داد: « از سخنان شما احساس خطر می کنمدر همین راستا، آگاهان مواردی را تذکر دادند که براساس این موارد آیت الله کروبی نباید مبهوت می شد، همچنین همین آگاهان دلایل مبهوت شدن آیت الله جنتی را به شرح زیر اعلام کردند:

چرا آیت الله جنتی از خواندن نامه احمدی نژاد مبهوت شد؟

فرضیه: شما یک پسر شلوغ کن دارید که هر روز یک جایی را به هم می ریزد، یک روز پایه میز را می شکند، یک روز شیشه خانه همسایه را با سنگ هدف قرار می دهد، یک روز با برادرش کتک کاری می کند و از او کتک می خورد، یک روز جلوی مهمان ها آبروریزی راه می اندازد، یک روز دیگر هم سرش را از پنجره خانه بیرون می برد و به هرکسی که از کوچه رد می شود فحش خواهر و مادر می دهد،....... بعد، یک روز وارد خانه می شوید و می بینید که این پسر جوان و شلوغ کن نشسته پشت میز و دارد یک نامه هجده صفحه ای برای پسر همسایه شان می نویسد، آیا شما مبهوت نمی شوید؟

چرا آیت الله کروبی نباید از شنیدن سخنان آیت الله جنتی مبهوت می شد؟

فرضیه: شما یک پدر بزرگ دارید که دائما در حال گفتن حرف های عجیب و غریب است، یک روز می گوید که در حمام یک جن بوداده دیده است، یک روز می گوید که یک مرد سبزپوش با یک اسب بنفش از غیب آمده و برایش لیست نمایندگان مجلس را آورده است، یک روز اعلام می کند که امام زمان را جلوی بازار دیده است، یک روز اعلام می کند که کفش هایش جلوی پایش جفت شده و داشته برای خودش راه می رفته، یک روز دیگر هم می گوید که خداوند را دیده که داشته صندوق های رای گیری را شمارش می کرده،.... بعد، همین پدربزرگ اعلام می کند که خداوند الهام کرده که رئیس جمهور به بوش نامه نوشته، در این حالت شما نباید از شنیدن این سخنان بهت زده شوید.

دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1385
چند پرسش و چند پاسخ ساده
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 1:01 PM

 

ابراهیم نبوی

با توجه به اینکه پرسشهای زیادی در مورد مسائل کنونی ایران مطرح است که این پرسش ها، پاسخ های بسیار ساده و راحتی دارند، لذا برخی از این پرسش ها را مطرح کرده و به آنها پاسخ می دهیم.

سووال: چرا گروهی از اشرار در جاده کرمان به بم گروهی از مسافران بیگناه را به قتل رساندند؟

جواب: چون آدمهای شروری هستند و اصولا کار اشرار همین است و به همین دلیل هم باید با آنها مبارزه کرد.

سووال: چرا نیروی انتظامی توانایی کنترل اشرار را در استانهای جنوب شرقی کشور ندارد؟

جواب: چون نیروی انتظامی فقط بلد است آمریکا و بدحجاب را نابود کند، اما توانایی مواجه شدن با چهار تا تروریست شرور را ندارد.

سووال: چرا نیروی انتظامی نمی تواند جلوی نیروهای مسلح را بگیرد و سلاح هایی مانند مسلسل و تیربار را از میان اشرار جمع کند؟

جواب: چون نیروی انتظامی مشغول جمع آوری ماهواره است، به همین دلیل وقت نمی کند اسلحه ها را جمع کند.

سووال: چرا دولت نمی تواند قاچاقچی ها را بگیرد؟

جواب: چون دولت مشغول گرفتن فیلسوفانی مثل رامین جهانبگلو است و یک دولت نمی تواند در آن واحد هم فیلسوف را بگیرد و هم قاچاقچی را.

سووال: چرا جرج بوش و آمریکایی ها نامه احمدی نژاد را جدی نگرفتند؟

جواب: چون موضوع جدی ای نبود.

سووال: چرا آقای جنتی فکر می کند نوشتن نامه احمدی نژاد الهام خداوند بود؟

جواب: چون اصولا کارهایی مثل نوشتن نامه که با قلم و کاغذ و فکر و این جور چیزها سروکار دارد، فقط وقتی از احمدی نژاد بر می آید که خداوند به او الهام کرده باشد.

سووال: چرا وزیر کشور اعلام کرده است که تا امشب( منظور دیشب است) سایر تروریست ها دستگیر می شوند؟

جواب: چون وزیر کشور فکر می کند مردمی که به حرف های او گوش می کنند، آدم های بی شعوری هستند و می تواند هر چیزی خواست بگوید.

سووال: چرا وزیر دادگستری اعلام کرد که « متهم به قتل قاضی مقدس را خدا دستگیر کرد»؟

جواب اول : چون مطمئن است که اگر خدا دستگیر نکرده بود، نیروهای قوه قضائیه تا بیست سال دیگر هم نمی توانستند او را دستگیر کنند.

جواب دوم: چون که تا به حال سه نفر را به این اتهام گرفته اند. این دفعه خدا را وارد داستان کردند شاید تا طرف خودش اقرار کند و راحت. یا با همین حکم الهی با وجود بی گناهی متهم وی را اعدام کنند.

جواب سوم: چون ماموران دادستانی و ضابط دادگستری حقوق برای کار دیگری می گیرند جز دستگیری قاتلان. بنابراین قاتلان می توانند راست راست بگردند و چند بار سفر بروند و باز هم نیروی انتظامی غیرتمند خواب تشریف داشته باشند، آن وقت بروند به یک سفارت خارجی که پناهندگی بگیرند و آن جا راز خود را فاش کنند و یک مامور غیرتمند سفارت خارجی در ابوظبی پیدا شود و او را به پلیس تحویل دهد و پلیس ابوظبی هم او را تحویل برادران غیور دادستانی دهد که دلی هم از عزا دربیاورند و سفری هم به ابوظبی بکنند تا متهم را تحویل بگیرند. این ها همه کار خدا بود. پس کی بود.

سووال: چرا وقتی "روز" با فرمانده جندالله مصاحبه تلفنی کرد گفته شد که این سایت طرفدار اشرار است، اما وقتی دیروز یک سایت دیگر با آنها از طریق ای میل در مورد جنایت بم مصاحبه شد، گفته نشد که وب سایت انتخاب طرفدار اشرار است؟

جواب اول : چون تلفن یک وسیله تروریستی است، اما ای میل یک وسیله تروریستی نیست.

جواب دوم : صبر کن. اگر بلند نشدی برای آب خوردن شب دراز است. پاچه آن ها را هم می گیرند.

سووال: چرا یک مجسمه ساز اردبیلی در حال ساختن یک مجسمه شارون شبیه سطل آشغال است؟

جواب: بخاطر اینکه خیلی استعداد و ادب دارد و از استعدادش برای رشد ادب و شعور استفاده می کند.

سووال: چرا مجاهدین انقلاب اعلام کردند که برای انتخابات با هاشمی رفسنجانی منطبق می شویم؟

جواب: چون یک انسان نمی تواند تا آخر عمرش اشتباه کند و بالاخره می فهمد که نباید اشتباهش را تکرار کند.

سووال: چرا نماینده اصفهان گفته است که « دختران و پسران با هم کوه نروند؟

جواب اول: چون فکر می کند در یک کوه فقط یک دختر و یک پسر جا می شوند و به همین دلیل ممکن است اتفاق بدی در آنجا بیفتد.

جواب دوم» اصلا نمی داند دختر و پسر چی هستند.

سووال: اخیرا دویست روشنفکر آمریکایی از جمله یرواند آبراهامیان در مورد حمله آمریکا به ایران به بوش هشدار دادند، اگر این دویست نفر به ایران بیایند، برای آنها چه اتفاقی می افتد؟

جواب: این دویست نفر همه شان افرادی هستند مثل رامین جهانبگلو و اگر به ایران بیایند همه شان به اتهام جاسوسی برای آمریکا دستگیر می شوند.

سووال: دکتر عبدالرضا کردی استاد دانشگاه تهران اعلام کرد که «در ایران هر روز بطور متوسط دو زن به دلیل عمل جراحی زیبایی جان خود را از دست می دهندوی توضیح داد که « ایران در مورد جراحی زیبایی زنان رتبه اول را در جهان داردچرا زنان ایرانی بیش از همه زنان در جهان عمل جراحی زیبایی می کنند؟

جواب: چون می خواهند مثل رئیس جمهور کشور خوشگل و جذاب باشند.

 

 

شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1385
واقعا خجالت آور نیست ؟؟؟/
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 7:57 PM
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1385
محمود جان، پسر عزیزم!
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 5:25 PM

ابراهیم نبوی

e.nabavi@roozonline.com <mailto:e.nabavi@roozonline.com>

آقای محمود احمدی نژاد

ریاست جمهوری اسلامی ایران

نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.

محمود جان عزیزم!

نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم! چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند. جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.

پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه!

فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟

محمود جان، دلبندم!

در نامه ات خطاب به جرج بوش نوشته ای که«مدتی در این اندیشه بودم چگونه می توان تناقضات غیر قابل انکار موجود در صحنه بین المللی را که مدام مورد بحث محافل مردمی بخصوص مجامع سیاسی و دانشجویی است توجیه کردگفته ای که مدتی در اندیشه بوده ای، واقعا راست می گویی؟ واقعا مدتی وقت گذاشتی و فکر کردی؟ یا این را نوشتی چون فکر کردی جرج بوش چون خارجی است، بهتر است فکر کند تو برای اندیشه هم وقت می گذاری؟ و چرا این را برای جرج بوش گفتی؟ فکر کردی برای او مهم است که تو فکر می کنی؟ اصلا مگر بوش فکر می کند؟ و نکته دیگر اینکه چرا فکر می کنی تناقضاتی را که در مجامع سیاسی و دانشجویی ایران و محافل مردمی وجود دارد باید با جرج بوش مطرح کنی؟ چرا فکر می کنی در این موقعیتی که مملکت در حال جنگ است، باید تناقضات موجود را که برای محافل دانشجویی وجود دارد مطرح کنی؟ آن هم با جرج بوش؟ فکر نمی کنی الآن جرج بوش دیوانه شده و دارد به این فکر می کند که این مرتیکه یک کاره برداشته سووالاتی که در مجامع دانشجویی خودشان مطرح است، درست در شرایط برگزاری شورای امنیت دارد با من مطرح می کند؟

محمود جان، پسر عزیزم!

برای جرج بوش نوشته ای که «آیا می شود پیرو حضرت مسیح (ع) پیامبر بزرگ الهی بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، لیبرالیسم را الگوی تمدنی معرفی کرد، با گسترش سلاحهای هسته ای و کشتار جمعی اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروریسم را شعار خود قرار داد ، و در نهایت ؛برای تشکیل جامعه واحــد جهانی تلاش کرد . جـامعه ای که قرار است حضرت مسیح (ع) و صالحان زمین در آن حکومت کنند.....» پسر خوب! تو واقعا فکر می کنی جرج بوش می خواهد جامعه واحد جهانی ایجاد کند تا حضرت مسیح و صالحان زمین در آن حکومت کنند؟ چه کسی این حرف ها را به تو گفته؟ چه کسی و بر اساس کدام مدرک اعلام کرده که بوش و آمریکایی هایی که اساس حکومت و اندیشه و قانون شان غیر دینی است، می خواهند حضرت مسیح(ع) و صالحان زمین روی کره زمین حکومت کنند؟ حالا یک کسی هم چنین مزخرفی به تو گفت، باید زرتی برداری آنرا روی کاغذ بنویسی و آبروی همه را ببری که فکر کنند به قول شیمون پرز رئیس جمهور ایران دیوانه است؟ کجا آمریکایی ها می خواهند مسیح حکومت کند؟

تمام این غربی ها و از جمله آمریکایی ها دویست سال است خودشان را دارند جر می دهند که بگویند حکومت دینی نمی خواهند داشته باشند و طرفدار سکولاریسم هستند و تو می گویی که آنها می خواهند مسیح حکومت کند؟ مسیح کجا بود؟ اصلا کی درباره مسیح حرف زد؟ جان مادرت! برو این مشنگی که این حرفها را به تو یاد داده پیدا کن و اخراجش کن و دیگر به حرفش گوش نکن. اینها می بینند تو ساده ای، می خواهند تو را بگذارند سرکار، محض خنده این حرف ها را می نویسند و به تو می گویند و تو هم آنرا منتشر می کنی؟ ضمن اینکه اصلا جرج بوش چه ربطی دارد به حقوق بشر؟ جرج بوش چه ربطی دارد به لیبرالیسم؟ و تازه ربط هم داشته باشد، حقوق بشر به تو ربطی ندارد. مگر تو طرفدار حقوق بشر هستی که از اینکه بوش حقوق بشر را نقض می کند، ناراحتی؟ مگر تو فکر نمی کنی حقوق بشر بازیچه دست ابرقدرتهاست؟ پس چرا از آن دفاع می کنی؟

بابا جان! پسر کوچولوی خطاکار و عجول!

برای جرج بوش نوشته ای که: «شایــد بدانید من یک معلم هستـم . دانشجویان می پرسنـد این اقدامات را (در عراق) چگونه می توان با ارزشهایی من جمله تعهد به آئین حضرت مسیح (ع) پیامبر صلح و رحمت تطبیق داد ؟» و در جای دیگری از همان نوشته تاکید کرده ای که: «دانشجویان من می گویند 60 سال پیش چنین کشوری (به نام اسرائیل) وجود نداشت . اسناد و کره جغرافیایی قدیمی را نشان می دهند و می گویند هر چه جستجو می کنیم کشوری به نام اسرائیل نمی بینیم . مجبورم آنان را راهنمایی کنم تاریخ جنگ جهانی اول و دوم را مطالعه کنند. » محمود جان! گفته ای که معلم هستی و دانشجویانت از تو سووال می کنند؟ تو مگر در رشته شهرسازی و پل سازی و ترافیک و آسفالت درس نمی دهی؟ و مگر شاگردانت در رشته مهندسی تحصیل نمی کنند؟ (من فرض را بر این گذاشته ام که تو راست می گویی و واقعا معلم هستی.) مرد حسابی! دانشجویان تو غلط می کنند در کلاس شهرسازی در مورد اسرائیل و تاریخ سیاسی سووال می کنند؟ مگر تو معلم رشته علوم سیاسی و تاریخ سیاسی هستی؟ اصلا مگر در تمام دوره تحصیلی یک واحد درسی هم در مورد تاریخ سیاسی یا تاریخ بین المللی یا جغرافیای سیاسی یا هر زهرماری که به اسرائیل مربوط است، درس خواندی که می گویی شاگردانم در مورد اسرائیل سووال می کنند؟ تو واقعا فکر می کنی چون بوش آدم پپه ای است و ممکن است این چیزها به ذهنش نرسد، باید هر چیزی به دهانت می آید بگویی؟ برای چی خالی می بندی؟

اصلا تو کلاس درسی نداری که دانشجویانت در مورد عراق و اسرائیل سووال کنند. حالا اینها به کنار، واقعا دانشجویان ایرانی اینقدر احمق هستند که نمی دانند اسرائیل چطور بوجود آمده است؟ که تو باید برای آنها تاریخ جنگ جهانی را بگوئی؟ و حالا فرض کن که این دانشجویان اینقدر شعورشان نمی رسد که در کشوری که روی هر دیوارش اسرائیل دو میلیون بار نفرین شده و قصد حذف اسرائیل را از روی نقشه جهان دارند، برای شان باید در مورد تاریخ جنگ جهانی توضیح بدهی. اشکالی ندارد، ولی چرا درس اضافی می دهی؟ چرا به آنها می گویی جنگ جهانی اول و دوم را مطالعه کنند؟ اسرائیل چه ربطی دارد به جنگ جهانی اول؟ اصلا در جنگ جهانی اول موضوعی به نام اسرائیل مطرح نبود. من از همین جا به دانشجویان رشته مهندسی احمدی نژاد که هنوز نمی دانند اسرائیل چگونه یک دفعه روی نقشه پدیدار شده است، توضیح می دهم که بیخودی ورندارند در مورد جنگ اول جهانی بخوانند، اصلا در جنگ اول جهانی موضوعی به اسم اسرائیل مطرح نبود.

محمود جان! پسر جوان جویای نام!

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «متهمانی در گوانتانامو در بند هستنـد که محاکمه نمی شوند . به وکیل دسترسی ندارند . خانواده های آنان نمی توانند آنان را ببیننـد و در خارج از کشور خـــــود نگهداری می شوند و هیچ نظارت بین المللی بر آنان نیست دوست جوان من! اینها چه ربطی به تو دارد؟ این حرف ها را باید رئیس جمهور کشوری بزند که خودش زندانی سیاسی ندارد و در زندانهایش زندانیان محاکمه می شوند و زندانی هایش دسترسی به وکیل دارند. شما چرا این وسط خودت را لوس می کنی؟ اگر زندانیان گوانتانامو دسترسی به وکیل ندارند، حداقل وکلای آمریکا هر روز یک پای شان توی زندان نیست. رئیس جمهور کشوری که در زندانش آدمی مثل عبدالفتاح سلطانی و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و سایر وکلای کشور زندانی شده اند، جق ندارد به دسترسی نداشتن به وکیل در زندان کشور دیگری انتقاد کند. مگر اکبر گنجی در زندان اوین حق ملاقات با خانواده اش را داشت؟ مگر همین الآن یک فیلسوف که ربطی هم به ترور و خشونت و از این حرف ها ندارد، به اسم رامین جهانبگلو در زندان اوین زندانی نیست؟ شما چرا این وسط خودتان را داخل می کنید؟ مگر بر زندانهای ایران نظارت بین المللی هست که از نبودن نظارت بین المللی بر زندان گوانتانامو گله می کنی؟ مگر رئیس دولت ایران از زندانیان اوین خودش خبر دارد که از نبودن نظارت بین المللی در زندان های آمریکا گله می کنی؟

پسر کوچک جوان من!

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «بازرسان اتحادیــه اروپایی تاییـد کرده اند که زندانهای مخفی در اروپا هم وجود داردمحمود جان! چه چیزی برایت نامفهوم است؟ معنی زندان مخفی را نمی دانی؟ پاسخ به این سووال بسیار آسان است. از کسانی مانند عزت الله سحابی و حنیف مزروعی می توانی سووال کنی تا برایت بگویند که زندان مخفی چیست. زندان مخفی جایی است که در آن زندانیان را بدون اینکه هیچ کسی خبر داشته باشد زندانی می کنند. بنا به گفته رئیس قوه قضائیه ایران در تمام سالهای گذشته چندین زندان مخفی در ایران وجود داشته از جمله زندان 59 و زندان 39 و زندان کمیته اماکن. از سیامک پورزند سووال کن تا برایت توضیح بدهد زندان مخفی چیست. و بیخودی آبروی آدم را در سطح جهانی نبر. اگر به حرف من گوش کنی و از این به بعد سووالاتی را که داری از بزرگترها بپرسی، آن وقت چنین رسوایی به بار نمی آید که مردم دنیا به ریش آدم بخندند که این رئیس جمهور ایران خودش چند تا زندان مخفی دارد و از زندان های مخفی آمریکا انتقاد می کند.

محمود جان عزیزم!

الهی درد و بلایت بخورد توی سر زریبافان که بیخودی سه تا شغل گرفته و باعث شده که تو نتوانی از علم و دانش او در هنگام نامه نوشتن استفاده کنی. در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «سئوال بـزرگ دیگر بسیاری از مردم این است که چرا رژیم اسرائیل مورد حمایت است ؟ و آیا واگذار نمودن حق تعیین سرنوشت تمام سرزمین فلسطین به صاحبان اصلی آن که در داخل و خارج فلسطین هستند ، اعم از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان ، با اصول دموکراسی و حقوق بشر و تعلیمات انبیاء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسی مخالفت می شود ؟» محمود عزیز! جدا فکر می کنی چرا بعضی دولت ها با رفراندوم مخالفند؟ و چرا وقتی پای رفراندوم به میان می آید حتی طرفداران رفراندوم را زندانی هم می کنند؟ اصلا به این فکر کردی که غیر از رژیم اسرائیل که با رفراندوم مخالف است، حکومت های دیگری هم هستند که با رفراندوم مخالفند؟ به نظر تو اگر رئیس جمهور کشوری با رفراندوم برای حق حاکمیت مردم در نوع حکومت شان مخالف بود، آیا حق دارد که طرفدار رفراندوم در کشور دیگری باشد؟ محمود جان! مگر تو با رفراندوم در ایران موافقی که از اینکه در اسرائیل رفراندوم برگزار نمی شود ناراحت می شوی؟ مگر در تمام طول دوران حکومت خاتمی طرفداران شما و رهبری کشور با تمام قوا روبروی کسانی که خواستار رفراندوم در کشور بودند، نایستادند؟ حالا چطور است که رفراندوم برای اسرائیل خوب است، اما برای ایران بد است؟ محمود جان! خیلی از دستت ناراحتم، برای چی این حرف ها را می زنی و قلب مرا می شکنی. محض رضای خدا، حالا که رایس و دولت آمریکا گندش را درنیاوردند و حتی بوش هم بوش را درنیاورد، و در ایران هم کسی در مورد این نامه حرفی نمی زند، ولی جان مادرت دفعه بعد قبل از حرف زدن کمی فکر کند.

محمود عزیز، الفنون شیطان کوچولو!

در نامه ات نوشته ای که: «چرا در منطقه خاورمیانه هر پیشرفتی در علم و فن آوری ، تهدیدی علیه رژیم صهیونیستی تعبیر و تبلیغ می شود ؟ آیا تلاش علمی و تحقیقاتی از حقوق اولیه ملتها نیست ؟ شما احتمالا با تاریخ آشنایی دارید . غیر از قرون وسطی در چه مقطع تاریخی و در کجای عالم پیشرفت علمی و فنی یک جرم تلقی شده است ؟ آیا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامی می تواند دلیلی بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنین نتیجه گیری صحیح باشد پس باید با همه علوم مخالفت شود ، حتی با فیزیک ، شیمی ، ریاضیات ، علوم پزشکی ، مهندسی و ...» پسر عزیزم! این چیزی که گفتی واقعا درد دل ملت هاست. چرا واقعا در خاورمیانه و در آسیا بسیاری از کسانی که بدنبال علم هستند، حق ندارند که در رشته علمی شان پیشرفت کنند؟ چرا هر سال برگزیدگان علوم و دانشمندان جوان آسیا کشورهای شان را ترک می کنند و به اروپا و آمریکا می روند؟ اصولا چرا یک دانشمند در کشوری مثل ایران امنیت ندارد و به همین دلیل بیشترین فرار مغزها از این کشورها صورت می گیرد و اتفاقا و تصادفا اکثر آنها به آمریکا می روند؟ آیا تلاش علمی و تحقیقاتی از حقوق اولیه ملت ایران نیست که سالانه بیش از 60 درصد از بهترین تحصیلکردگانش برای ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا می روند و دیگر به کشورشان برنمی گردند و اگر هم برگردند اصلا سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست؟ محمود جان! طرفداری از علم هم کار بسیار خوبی است، اما نه برای رئیس جمهور کشوری که بیشترین فرار مغزها از کشورش صورت می گیرد. محمود عزیزم! به این فکر کرده ای که چرا تو طرفدار علم هستی، اما دانشجویان کشوری که تو اداره اش می کنی می خواهند از دستت فرار کنند و اتفاقا نود درصدشان هم به همان دانشگاههای آمریکا می روند.

محمود جان! پسر کوچولوی درس نخوانده من! می دانی که وزیر علوم کابینه ات یک ماه قبل در جلسه رسمی اعلام کرده که«من از شیمی بدم می آیدبیا به این معادله فکر کن: تو رئیس جمهور کشوری هستی که ادعا می کنی طرفدار علم هستی و ما فرض می کنیم ادعای تو درست است. جرج بوش هم رئیس جمهوری است که همه می دانند که از هیچ علمی اطلاع ندارد و وقتی رئیس جمهور شد ده تا کتاب هم نخوانده بود، بعید می دانم که در این شش هفت سال دو تا هم خوانده باشد. چه اتفاقی می افتد که دانشجویان کشوری که تو رئیس جمهورش هستی خودشان را به آب و آتش می زنند تا از دست این علم تو فرار کنند و به دانشگاههای آمریکا بروند؟ جوابش را می توانم برایت بگویم، ولی همه کارها را که من نباید بکنم، تو هم کمی فکر کن.

محمود عزیز! رئیس جمهور کوچولوی ایران

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروی شهروندان خود محافظت کنند . آن طور که گفته می شود دولت شما برخوردار از سیستم های امنیتی و حفاظتی و اطلاعاتی گسترده ای است . حتـی مخالفین خود را در خارج از مـرزها شکـــار می کند . عملیات 11 سپتامبر عملیات ساده ای نبود . آیا طراحی و اجرای عملیات بدون هماهنگی با سیستمهای اطلاعاتی و امنیتی و یـا نفوذ گستـــرده در آن مـی توانست امکان پذیر باشد؟ البته این یک احتمال عقلایی است . چرا ابعاد این موضوع تا کنون مخفی مانده است ؟ چرا توضیح داده نمی شود چه کسانی در این حادثه کوتاهی کرده اند؟ و چــرا مسببین و مقصرین معرفی و محــاکمه نمـی شوند؟» و در جای دیگری از نامه ات گفته ای: « از وظایف همه دولتها ایجاد امنیت و آرامش برای شهروندان است . مردم کشور شما و کشورهای همجوارِ نقاطِ بحرانی جهان چندین سال است احساس امنیت روانی ندارند

محمود جان! من واقعا از تو ممنونم که یک بار هم که شده توانستی درد دل مردم آمریکا را به گوش جرج بوش برسانی. واقعا دستت درد نکند. اما باید برایت چند توضیح بدهم. اولا: علت ناامنی در آمریکا گروههای هستند مثل القائده، حماس، محمد احمدی نژاد و گروههایی از این دست. این نمی شود که شما هر روز شعار مرگ بر آمریکا بدهی و نقشه بکشی که آمریکا را نابود کنی، و بعد به رئیس جمهور آمریکا بگوئی که چرا مردم آمریکا امنیت ندارند. خب، مرد حسابی! از دست تو امنیت ندارند. چرا متوجه نیستی! کسی که عامل ناامنی است خود تو هستی و کسانی که تو دوستشان داری و برای موفقیت آنها احساس خوشحالی می کنی. دوم اینکه: مگر تو قصد نابودی آمریکا را نداری؟ مگر آرزو نمی کنی این کشور از بین برود؟ برای چی ناراحتی که آمریکا امنیت ندارد؟ و مگر تو خودت امنیت داری؟ مگر روزی یک بمب در یک گوشه کشوری که اداره اش می کنی، منفجر نمی شود؟ و مگر در شانزده سال گذشته، تا یک روز قبل از اینکه تو رئیس جمهور بشوی در ایران بمبی منفجر می شد؟ تو اگر بلدی امنیت بوجود بیاوری چرا برای سیستان و بلوچستان و کردستان و خوزستان و کرمانشاه بوجود نمی آوری؟ کسی از ناامنی در کشوری دیگر اعلام ناراحتی می کند که در کشور خودش امنیت وجود داشته باشد. تو اگر بلدی برو این بچه 23 ساله را جمع کن که هر روز یک بساط تروریستی در کشور براه انداخته.

محمود کوچولوی من!

فکر کردی چه اتفاقی می افتد وقتی داشتی نامه ات را می نوشتی؟ ببین! محمود! موضوع جدی است. اصلا قضیه شوخی نیست. فکر می کنی واقعا آن بخش از مردم خل شده است؟ فکر می کنی مردم دنیا و رهبران دنیا عقل ندارند؟ آخر این چه کاری است که می کنی؟ در نامه ات به بوش نوشته ای که «بر اساس کلام الهی همه ما به پرستش خدای یگانه و تبعیت از رسولان الهی دعوت شده ایم . ...ما معتقدیم بازگشت به آئین انبیاء الهی تنها راه سعادت و نجات است . شنیده ام جنابعالی به آئین مسیح (ع) گرایش دارید و به وعده الهی حکومت صالحان در زمین اعتقاد دارید... آیا جنابعالی این دعوت را اجابت نمی کنید؟ بازگشت حقیقی به آئین پیامبران ، به توحید و عدالت ، به حفظ کرامت انسانی و به اطاعت از خداوند و رسولان او . امروز توجه مردم جهان به سوی یک کانون اصلی ، رو به افزایش است و آن کانون ، خداوند یگانه است و صد البته مردم با خداپرستی و تمسک به آئین پیامبران بر مشکلات خود پیروز خواهند شد . سئوال جدی من این است آیا شما نمی خواهید آنان را همراهی کنید

محمود جان! واقعا تلاش تو برای مسلمان کردن جرج بوش ستودنی است. اما به نظر من این آدم قابل هدایت نیست، باز می رفتی سراغ کالین پاول یا کاندالیزارایس یک حرفی بود، ولی این یارو این کاره نیست. تازه، به قول عبید زاکانی ترسایی مسلمان شده بود، صبح در شهر او را می گرداندند، مسلمانی به او رسید و گفت: «مسلمان کم بود، تو هم مسلمان شدی؟» تو فکر می کنی مشکل جرج بوش این است که مسلمان نیست؟ اینکه اگر مسلمان بود، اولا که می شد وهابی و با آن قدرتی که داشت می زد خشتک مان را یک شبه سرمان می کشید. بنا بر این آرزو نکن که مسلمان شود. تازه، فرض کن به حرف تو گوش کند و یک مسیحی دو آتشه بشود، این آدمی که من می شناسم بلافاصله با قدرتی که دارد، یک جنگ صلیبی راه می اندازد که سه سوت جمهوری اسلامی را لوله می کند. ضمن اینکه الآن اینها دین درست و حسابی ندارند و به همین دلیل است که خداوند هم کمکی به آنها نمی کند، فکر نکن اگر بوش تبدیل به یک مسیحی راستین شد به نفع ما می شود، یکهو دیدی حضرت عیسی(ع) و خداوند و حضرت موسی(ع) هم دست به دست هم دادند و به اسرائیل و آمریکا کمک کردند، آن وقت دیگر اگر قرار است کسی به کمک کسی بیاید به کمک آنها می ایند نه به کمک ما، در آن صورت هر بلایی سرت آمد، مسووولش خودتی. از ما گفتن بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته( دمت گرم سابق)

سید ابراهیم نبوی

20 اردیبهشت 1385

سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1385
نظرتون چیه؟؟؟ هر دوتاش تاسف باره
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 8:07 PM

این عکسها رو از وبلاگ حقیقت تلخ برداشتم که لینکش هم هست . حتما سر بزنید. من میگم اخه این مرتیکه لیاقت مقام ریاست جمهوری رو داره ؟ خودتون قضاوت کنید . نه پرستیژ  نه دیسیپلین و نه ..... در مورد اون پیرزن خرفت هم که چیزی ننویسم بهتره

سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1385
نامه احمدی نژاد به بوش منتشر شد
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 5:10 PM

ابراهیم نبوی

ساعاتی قبل یک منبع آگاه نامه محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران را که از طریق برادر منوچهر میم یکی از ابوابجمعی وزارت امور خارجه در اختیار سفیر سوئیس و حافظ منافع آمریکا قرار داده بود، به دست ما رسید. با توجه به اهمیت تاریخی این نامه متن کامل آن را ذیلا می خوانید

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن، فی هذه الساعه و فی کل الساعه، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

آقای جرج دبلیو بوش پسر!

این نامه را برایت می نویسم که بدانی که من هم اگرچه ممکن است باور نکنی، ولی اهل دیپلماسی و این جور مسائل ها هستم. مدتی بود که می خواستم این نامه را بنویسم، ولی منتظر بودم که نظر مقام معظم رهبری در مورد دستور اینجانب برای ورود خانمهای محترم به استودیوی فوتبال معلوم شود، که ایشان اجازه نفرمودند و من این نامه را نوشتم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!

فکر نکن چون تو رئیس جمهور آمریکا هستی، هر روز رسانه های استکباری شما صدا و تصویر تو را پخش می کنند، اگر در جریان باشی خودت می فهمی که اگر هر روز پنج بار عکس تو را پخش کنند، حداقل چهار بار هم عکس مرا پخش می کنند، چون خداوند حامی مستضعفان است و ما هم خدایی داریم که دیدی در جریان سخنرانی اینجانب در سازمان ملل چه اتفاقی افتاد. اگر من را قبول نداری از کوفی عنان بپرس که دور سر من چی بود؟ و چرا وقتی ما داشتیم حرف می زدیم همه کف کرده بودند و چشم نمی زدند. حالا ممکن است به روی خودت نیاوری، ولی اگر راست می گوئی برو از آنها که آنجا بودند و قبول شان داری بپرس. اگر من دروغ گفتم که مشغول ذمه، و اگر حقیقت را فهمیدی دیگر ضدحال نزن و حق را قبول کن. چون هیچ چیزی بالاتر از حقیقت نیست، البته مساله ولایت هم مساله مهمی است که شما غربی ها نمی فهمید، گفته باشم.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!

یک حقایقی است که باید قبول کنی، مگر اینکه خیلی صم بکم عمی فهم لایرجعون شده باشی، منظورم این است که خودت را به آن راه زده باشی. من این حقایق را برایت می گویم. شما در آمریکا از همان اول که کار را در دست گرفتید خیلی اجحاف کردید و در حق ملت خودتان خیلی نامردی کردید. مگر همین شما نبودید که سرخپوستان بدبخت آمریکایی را که وقتی از پشت کوه حمله می کردند، دود راه می انداختند و یک دفعه از اطراف کوهها با سروصدا و جیغ حمله می کردند از طریق فیلم های وسترن و با دلیجان به رگبار بستید و تمام قبیله های آنها را آتش زدید و به دخترهای آنها تجاوز کردید؟ هان؟ مگر شما نبودید؟ مگر آن رئیس قبیله های بدبخت هی چپق صلح دود نمی کردند، ولی روسای شما بخصوص همین آقای جان وین و ریگان آنها را می کشتند. تصاویر تمام جنایات شما در مورد سرخپوستان آمریکا و سیاهپوستان آمریکا در آرشیو صدا وسیما موجود است و نمی توانی انکار کنی. مگر شما نبودید که کسانهایی مانند عموتم و سایر سیاهپوستان و دکتر مارتین لوترکینگ و مالکولم ایکس و محمدعلی کلی را به زنجیر کشیدید و آنها را اسیر کردید و با کشتی میلیونها میلیون سیاهپوستان را به عنوان برده داری به آمریکا آوردید و به عنوان برده می فروختید که هزار سال قبل از شما پیامبر اسلام(ص) دستور آزادی آنها را از قبیل بلال حبشی موذن پیامبر در فیلم محمد رسول الله، داده بود. البته یک مواردی را آیت الله مصباح در مورد برده داری گفتند که در بعضی موارد جائز است، ولی آبراهام لینکلن که یکی از صهیونیست های صدر آمریکا و یهودی بود و مساله دار بود، با اصل برده داری مخالفت کرد که این درست نبود. اگر فیلم برباد رفته را دیده باشید، حتما می فهمید که خودتان چه گندی زدید. شما خجالت نمی کشید که یک دختر سیاهپوست را همان زن فاسد به نام اسکارلت به گریه انداخت، در حالی که خودش با مرد زند ار رابطه داشت. این است آمریکای جهانخوار! مگر میلیونها نفر توسط همین جان وین که قهرمان ملی شما بود و به او لوک خوش شانس می گفتید کشته نشد، ما فیلم این ها را با تلاش برادران مومن صدا و سیما جور کرده ایم و در آرشیو داریم. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل هم دسته جمعی سفیدپوستان تان دنبال یک کارگر سیاهپوست بدبخت راه می افتادند و به او اتهام می زدند که به یک زن سفیدپوست تجاوز کرده است و در تاریکی شب با کلانترهای دولتی و سگ دنبالش می کردند و بعد از دستگیری به وحشیانه ترین شکل به قول خودتان او را لینچ می کردید و مثل شمربن ذی الجوشن که دشمنانش را قطعه قطعه می کرد، سیاهان بدبخت را قطعه قطعه( لینچ) می نمودید. تازه آخر فیلم هم معلوم می شد که آن زن سفیدپوست با یک مرد سفید پوست دیگر رابطه نامشروع داشته و اصلا سیاهپوست بدبخت دستش به دامن آن زن هم نرسیده، چه برسد به چیزهای دیگر. این است معنی عدالت آمریکایی شما؟ آوخ بر این لینچ های شما! تف بر این کوکلوس کلان های شما! ننگ بر این لینچ شما که روی شمر و ابن ملجم را سفید کردید. مگر شما نبودید که تا همین چند سال قبل جلوی در مغازه های خودتان می نوشتید ورود سگ های نجس و سیاهپوستان به مغازه ممنوع است و سیاهان را در ردیف سگ های نجس قرار می دادید. اگر ما در ایران اسلامی جلوی مغازه می نوشتیم که ورود زنان بدحجاب ممنوع است، بخاطر این بود که حکم خدا را می خواستیم اجرا کنیم، آیا شما هم می خواستید حکم خدا را اجرا کنید؟ در کجای انجیل نوشته شده که ورود سیاهپوست به مغازه ها ممنوع است؟ اگر نوشته شده بگوئید که ما هم بفهمیم و اگرنه حداقل بگوئید که این چیزها را از خودتان درآوردید.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!

اینهایی که برشمردم و همه آنها شش پنجم آن چیزهایی که کردید هم نبود، جنایاتی است که شما در کشور خودتان کردید. اما اکنون برای روشن شدن ذهن ملل های جهان و بخصوص امت اسلام و مسلمین سراسر گیتی قدری از جنایات شما در جهان را برمی شمارم. آیا این شما نبودید که به بهانه همکاری ژاپن با آلمان بمب های اتمی را به سر مردم بیگناه ژاپن کوبیدید و میلیونها نفر را در هیروشیما و ناکازاکی کشتید و آواره و بیمار کردید که هنوز هم ژاپن با شما بفهمی نفهمی مساله دارد؟ آیا این ژاپنی ها را بخاطر این نکشتید که غیورانه عملیات استشهادی به بندرهای هاربور و دیگر بنادر شما کردند؟ آیا آن برادران کامیکازه باصطلاحا نبودند که بخاطر وطن شان مثل خواهران و برادران فلسطینی با هواپیما می رفتند توی کشتی شما؟ آیا این شما نبودید که در ویتنام صدها میلیون نفر را با بمب های ناپالم کشتید؟ و بطوری شقاوتمندانه جلوی دوربین عکس شلیک به مغز یک ویتنامی را منتشر کردید؟ مگر ویتنامی ها چه می خواستند جز اینکه می گفتند آمریکا نباید باشد و می خواستند سربازان شما را بکشند، آیا آنها هم مثل شما بمب افکن داشتند؟ آیا این نامردی نبود که شما بمب افکن داشته باشید ولی آنها با دست خالی؟ آیا این شما نبودید که در کودتای 28 مرداد علیه روحانیت آگاه زمان حضرت آیت الله کاشانی کودتا کردید؟ و هنوز هم معلوم نیست مصدق طرفدار شما بود یا مخالف شما، چون اسناد آن را منتشر نمی کنید. آیا این شما نبودید که در جریان خوکها به برادر عزیز و همرزم ما فیدل کاسترو حمله کردید و برادر رزمنده و فداکار، چه گوارا را در بولیوی که سرزمین برادر من ایوو مورالس است، به شهادت رساندید، آن هم با صدها تانک و هواپیما در تاریکی شب؟ شما مردید که شبها حمله می کنید؟ اینها فقط یک چشمه از قطرات خونهایی است که ریختید، که خداوند همه آنها را می داند.

آقای جرج دبلیو بوش پسر!

اینها را گفتم تا یادتان نرود کی هستید و اسب تان را کاه و جو برندارد و برود. اما غرض از مزاحمت این موارد نبود، بلکه می خواستم به عنوان رئیس جمهور برگزیده ملت ایران که حداقل 15 برابر و حداکثر 30 برابر شما تاریخ دارد، با همدیگر توافقاتی را انجام دهیم. لذا همانطور که پیامبر مکرم اسلام(ص) - بلانسبت اینجانب- به امپراطور حبشه به اسم نجاشی( که اگر نمی دانید بدانید خیلی از نظر چهره شبیه کوفی عنان بود) نامه نوشت و حضرت امام خمینی(ره) نیز به گورباچف نامه ای مرقوم فرمودند، این نامه شامل برخی تذکرات و پیشنهاد برخی توافقات را برای شما می فرستم( شما را نوشتم که بفهمی که من آداب دیپلماتیک را هم مثل تخصص خودم در زمینه شهری و آسفالت بخوبی واردم) و به قول پیامبر اسلام در نامه هایش به کفار، و اما بعد:

اول: من از جرج دبلیو بوش پسر به عنوان رئیس جمهور آمریکا دعوت می کنم که خودش به ایران اسلامی بیاید و به چشم خودش موج خروشان امت شهیدپرور ما را ببیند و من تضمین می کنم که هیچ خطری برای امنیت رئیس جمهور آمریکا وجود نداشته باشد، همانطور که در مورد سیستان و بلوچستان و خوزستان و کرمانشاه و آذربایجان غربی هم امنیت وجود دارد. آقای بوش! اگر می خواهی مطمئن شوی که شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» شعار هفتاد میلیون ایرانی است، به دعوت من به تهران بیا و با چشم خودت این هفتاد میلیون را ببین که چگونه فریاد می زنند و حق خودشان را می خواهند. البته به خانمت(لورا) بگو که حجاب را رعایت کند. آن سگ هایت را هم نیاور چون نجس است و در مراسم استقبال اشکال بوجود می آید.

دوم: من از طرف ملت ایران از شما به عنوان رئیس جمهور آمریکا می خواهم که اگر شکی در مورد صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ما دارید بیایید با همدیگر همکاری کنیم و ما حاضریم با مشارکت دانشمندان ایرانی و آمریکایی در خاک ایران غنی سازی کنیم، به شرط اینکه روسیه در این موضوع دخالتی نداشته باشد. شرط ما برای غنی سازی مشترک با آمریکا این است که آمریکا به ما اطمینان بدهد که دیگر مثل سابق قصد استفاده نظامی از بمب اتمی را ندارد. شما باید اعتماد امت اسلامی را برای مشارکت در پروژه غنی سازی جلب کنید تا ما و شما به امید خدا هم به تولید صلح آمیز انرژی هسته ای بپردازیم و هم جلوی اروپایی ها را هم بگیریم.

سوم: من از طرف ملل اسلامی و بخصوص ملت های ایران و عراق از آمریکا می خواهم که در اسرع وقت عراق را تخلیه کند و کار ملت عراق را به خودمان بسپارند، اگر شک دارید که با خروج شما تروریست ها عراق را در اختیار خواهند گرفت، من و برادران سپاه پاسداران تعهد می کنیم که در گوشه گوشه سرزمین عراق حاضر باشیم و اجازه ندهیم غیر از خودمان هیچ تروریستی در عراق نفس بکشد. تضمینش هم این است که من می گویم و به جان مادر و فرزندانم قسم می خورم، یادت باشد که من هیچ وقت قسم نمی خورم، پس این را داشته باش.

چهارم: من از شما و اعضای دولت شما دعوت می کنم به حقیقت اسلام و حضور آقا امام زمان ایمان بیاورید. اگر به قول موریس مترلینگ حتی به مورچگان و زنبورهای عسل هم نگاه کنید خودتان می فهمید که خداوند تبارک و تعالی در کار است و روز قیامتی وجود دارد که شما باید در آن پاسخ بدهید، شما هم که به چیزی اعتقاد ندارید که اگر مسلمان بشوید اشکالی برای تان بوجود بیاید. و آنطور که شنیدم در مورد مشروب و قمار و فساد هم مساله دار نیستید و در همان چند سال پیش ترک کردی و دیگر دائم الخمر نیستی( می خواهی بگویم کجا و چه روزی وقتی مست بودی ضایع بازی درآوردی بطوری که خانواده هم شما را تا مدتی عاق کرده بود) ولی حالا مطمئنم که توی ترک هستی، به همین دلیل برایت چه فرقی می کند که مسلمان باشی یا اینکه هیچ اعتقادی نداشته باشی؟ من به شما اطمینان می دهم که ایران بزودی ابرقدرتی خواهد شد و مدیریت جهان توسط امت اسلام اداره خواهد شد، پس حتی اینجوری هم اگر نگاه کنید صرفش بیشتر است که مسلمان باشید تا بعدا هم کاری گیرتان بیاید. من دعوت می کنم که ایمان بیاورید، شما این کار را بکنید بقیه کارها با من، خودم کاری می کنم که بدون هیچ مشکل و درد و خونریزی به اسلام نائل شده و خانواده شما و بخصوص لورا خانم که به نظر زن نجیبی می آید ولی به هر حال بی حجاب است، را هم به دین مبین دعوت می کنم.

پنجم: اگر به مصاحبه ها و سخنرانی های من در شهرستانهای مختلف دقت کرده باشید، می بینید که من وقتی یک تهدیدی می کنم و یا با حالت اخم مصاحبه می کنم قیمت نفت در آمریکا و اروپا بالا می رود، این از قدرت محمود احمدی نژاد نیست، من برای اسلام فقط یک کارگر و عمله هستم، ولی در مقابل کفار این قدرت خداست که باعث می شود که اسلام از طریق احمدی نژاد اینطور بروز پیدا کند، اگر در مقابل اسلام سر تعظیم فرود بیاورید، من هم قول می دهم که در مورد قیمت نفت با شما هماهنگ باشم که شما هم گرفتار مشکلات مالی نشوید.

ششم: بارها گفته شده است که شمایان که خودتان زمانی سیاهان عزیز را لینچ نموده و قطعه قطعه می کردید، به ما اتهام می زنید که حقوق بشر را نقض می کنیم، آیا ما حقوق بشر را در زندان ابوغریب نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در گوانتانامو( در نزدیکی کوبا) نقض می کنیم؟ آیا ما حقوق بشر را در زندان الکاتراز( در حوالی خلیج سانفرانسیسکو در آمریکا) نقض می کنیم؟ آیا این است معنی حقوق بشر؟ من با شما معاهده ای می بندم به این ترتیب که کسانی که مورد اطمینان طرفین هستند، مثلا کسانی مانند دکتر حامد الگار و آقای دکترنوام چامسکی در آمریکا که مورد اعتماد شما هستند( این را باید قبول کنید) و کسانی مانند آقای محسنی اژه ای که مورد اعتماد ما هستند، اینها همراه خبرنگاران همه روزنامه ها( البته نه خبرنگارانی که مساله دارند) از زندانهای طرفین بازدید کنند، و گزارش را در اختیار مردم جهان قرار دهند. تا مردم قضاوت کنند.

هفتم: در مورد انرژی هسته ای من به شما اطمینان می دهم که ما قصد تولید سلاح نداریم و من تعهد می کنم که حتی اگر بعضی برادران ما وسوسه هایی در دلشان نفوذ کرد، من خودم بدون اینکه آبرویی از کسی برود جلوی قضیه را می گیرم و شخصا آقای البرادعی را در جریان می گذارم.

در پایان اعلام می کنم که من یک قطره ای بیش نیستم و اگر به ارادان بیایید( روستای پدری من) می بینید که ما چقدر آدمهای ساده و بی شیله پیله ای هستیم(درترجمه دقت شود) و اگر این همه اسم احمدی نژاد هست بخاطر اسلام و آقا امام زمان است. من به شما می گویم که اگر شما و اروپا دونفر هستید، ما و کوبا و بولیوی و سوریه حداقل چهار کشور هستیم که هرکدام میلیونها جمعیت دارند و یک صدا فریاد می زنند و استقلال می خواهند. به همین دلیل با همین نامه شما را به تسلیم و اسلام و صلح دعوت می کنم. به امید خداوند شما را در تهران می بینم و بطوری که رهبری هم قبول نمایند، امکان صلح را به شکل مناسبی که منافع ملی ایران برای هر دو کشور حفظ شود، فراهم می نمایم.

زیاده عرضی نیست

والسلام من اتبع الهدی

محمود احمدی نژاد

رئیس جمهور اسلامی ایران

یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1385
چرا انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست؟( ابراهیم نبوی)
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 09:35 AM

من برخلاف بعضی از هموطنان و بخصوص غیرهموطنان که فکر می کنند انرژی هسته ای حق مسلم ماست، دوغ، شیر، پنیر و سایر لبنیات... اصلا معتقد نیستم که انرژی مذکور حق مسلم ملت ایران است و دلایلی هم احتمالا برای این نظریه مستدل دارم.

اولا: انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست، چون اگر حق مسلم ما بود، حتما دولت مانع دستیابی ما به آن حق می شد. لطفا یک حق مسلم دیگر به من نشان بدهید که دولت مانع دستیابی ما به آن نشده باشد؟
دوما: وقتی ما به حقی برای زندگی کردن نیاز داریم و دولت این حق را از ما می گیرد، و در عوض به زور ما را وادار می کند که چیز دیگری را به عنوان حق مسلم مان بپذیریم و روزی شش بار این حق را به ما می دهد، لابد حق مسلم ما نیست، وگرنه نمی داد.
سوما: انرژی هسته ای چه حق مسلم ما باشد و چه نباشد رسیدن به آن ده سالی حداقل طول می کشد، در حالی که همین دولت هر ماه یک چیز را به عنوان حق مسلم ما اعلام می کند، به همین دلیل احتمالا تا سه ماه دیگر انرژی هسته ای هم حق مسلم ما نخواهد بود، چرا باید برای گرفتن حقی که فقط سه ماه حق مسلم ماست با تمام دنیا بجنگیم و همه حقوقی را که قبلا داشتیم از دست بدهیم؟
چهارما: ما اگر انرژی هسته ای که حق مسلم ماست به دست بیاوریم، ممکن است از پنج سال دیگر ماهانه دودرصد به نفع مان باشد، اما قطعا از همین حالا ماهانه چهل درصد به زیان مان خواهد بود. به نظر شما آدم حقی را که این همه ضرر دارد، آن هم به زور به دست می آورد؟
پنجما: وقتی روزی سی و شش ساعت صدا و سیما کلیه حقوق مسلم ما را انکار و همین یک حق را به رسمیت می شناسد، طبیعی است که انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست.

آوردن نفت سر سفره ملت

در همین راستا به گفتگوی ملت و دولت در مورد نفت و اسرائیل و ورزشگاه و زنان و اورانیوم دقت فرمائید:
دولت: ما نفت را سر سفره مردم می بریم.
ملت: دستت درد نکنه، شما بگذارش بغل آشپزخونه، خودمون می بریم سر سفره.
دولت( یک ماه بعد): ما مافیای نفتی را نابود می کنیم.
ملت: می شه بعد از نابودی مافیای نفتی، نفت رو بیاری سر سفره مون؟
دولت( دو ماه بعد): ما زمینه ظهور امام زمان را فراهم می کنیم.
ملت: داداش! یعنی آوردن نفت سر سفره ملت از آوردن امام زمان سخت تره که اول اون کار رو می کنی؟ نمی شه اول نفت ما رو بیاری سر سفره، بعد آقا تشریف بیارند.
دولت(سه ماه بعد): ما دولت را به شهرستانها می بریم.
ملت: پس دستت درد نکنه، قبل از رفتن به شهرستان این نفت رو بیار سر سفره مون بعدش هرجا خواستی برو.
دولت(چهار ماه بعد): ما اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
ملت: شما نفت رو بیار سر سفره مون، ما خودمون اسرائیل رو از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
دولت( چهارماه و نیم بعد): یهودیان باید به اروپا منتقل شوند.
ملت: الهی درد وبلات توی سرم، شما که داری یهودیان رو به اروپا منتقل می کنی، سر راهت این نفت رو هم منتقل کن سر سفره ما.
دولت(پنج ماه بعد): انرژی هسته ای حق مسلم ماست و باید ملت ایران از آن برخوردار گردد.
ملت: الهی خیر از جوونیت ببینی. ما می دونیم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست، ولی شما اول اون نفت رو که قرار بود بیاری سرسفره مون لطفا بیار، بعدا اگر اضافه موند یک کم هم اورانیوم بده.
دولت(شش ماه بعد): ما بانوان را به ورزشگاهها می بریم.
ملت: خدا خیرت بده، چه کار خوبی می کنی. لطفا قبل از اینکه بانوان رو ببری ورزشگاه این نفت رو بیار سر سفره مون که بانوان محترم وقتی از مسابقه برگشتند سفره مون خالی نباشد.
دولت[ نه ماه بعد] کی گفت نفت را می آورد سر سفره ما بروید از عطریانفر بخواهید که او نوشت ما هم خوشمان آمد تکذیب نکردیم . ما معمولا حرف هائی را که زده ایم تکذیب می کنیم اما این یکی را یادمان رفت. ببخشید.
جمله بوف کور: در زندگی آدمهای هستند که روح انسان را در انزوا می خورند و می خراشند، این آدمها برای اینکه نفت را سر سفره ملت نیاورند و به قول شان عمل نکنند، حاضرند هر کاری بکنند، الا همان کاری که قرار است بکنند.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 4:02 PM

جرج برنارد شاو گفته:‌ مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می شوی.

 ولی مهمتر از آن، خوک از این کار لذت می برد

یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1385
نامه ای سرگشاده به محمود احمدی نژاد
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:42 AM

جناب آقای محمود احمدی نژاد

ریاست فعلی جمهوری اسلامی ایران

شاید بسیاری از خوانندگان نوشته های من فکر کنند که این نویسنده به کدام دلیل منطقی این نامه را برای شما می نویسد و اصولا نوشتن این نامه چه اهمیتی دارد، البته من در طول این نامه همه این موارد را هم برای شما و هم برای خوانندگان عزیز توضیح خواهم داد و البته منتظر می مانم تا پاسخ شما را نیز دریافت کنم.

اول اینکه ای کاش می توانستم به جای نوشتن این نامه از راههای ساده ترین از جمله نشان دادن تصاویر مناسب همراه با توضیحات ساده برای فهماندن برخی مسائل لازم الذکر( چیزهایی که باید یادآوری کرد) استفاده کنم، تا هم مطمئن شوم که منظور مرا می فهمید و هم مورد این انتقاد قرار نگیرم که چرا چیزهای سخت سخت را برای شما می گویم. در هر حال من تلاش می کنم از واژه ها( یعنی لغات و کلمات) ساده استفاده کنم که منظورم را به شما برسانم.

دوم اینکه اگر متوجه بخشی از مطالب نشدید، به برخی از اطرافیان تان مانند آقای سلطانیه یا آقای لاریجانی یا آقای حداد عادل بگوئید تا کلمات سخت و پیچیده را برایتان توضیح دهند. من می دانم که شما مدتی دانشجوی رشته مهندسی بودید و حتی شنیده ام که در برخی دروس ریاضی هم شاگرد زرنگی بودید، اما به هر حال ممکن است چیزهایی را متوجه نشوید، آنها را بپرسید.

آقای محمود احمدی نژاد!

فرض کنیم شما در حال حاضر رئیس جمهور هستید و قصد دارید به مردم خدمت کنید. من فرض می کنم که همینطور است. به همین دلیل برخی موارد را که در این باب اهمیت دارد، مورد اشاره قرار می دهم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید( منظور از قبول افتد این است که مورد قبول قرار بگیرد و منظور از چه در نظر آید این است که مورد نظر شما واقع شود.) متاسفانه من به دلیل اینکه در این مدت نسبت به شما نظر خوبی نداشتم، بسیاری از مسائل را توضیح ندادم، لذا سعی می کنم همه مواردی که در شش ماه اخیر لازم به گفتن بود، اکنون بگویم.

1) نان و پنیر و هواپیما: اولین نکته ای که می خواهم بگویم این است که شما چند بار گفته اید که برای صرفه جویی در سفرهای استانی شما و هیات همراه تان نان و پنیر می خورید، تا هزینه زیادی به دولت و ملت تحمیل نشود. چنانکه می دانید و در طب سنتی هم گفته شده است، مصرف زیاد پنیر باعث خنگ شدن و کند شدن مغز آدم می شود، با توجه به اینکه این هیات دولت پنبر نخورده هم مشکل دارند، خواهشمند است اولا از مصرف زیاد پنیر چه برای خودتان و چه برای سایر همکارانی که از ضریب هوشی مناسبی برخوردار نیستند خودداری نموده و حداقل به جای آن کره و مربا بخورید، ضمن اینکه باید بدانید که قیمت بلیط هواپیمای شما و همراهان تان به نسبت هزینه غذا حدودا پنجاه برابر است و اینکه شما هزینه را از پنج میلیون و صد هزار تومان به پنج میلیون و سی هزار تومان کاهش می دهید، ارزش عذاب کشیدن ندارد، پیشنهاد می کنم همان چلوکباب برگ را بخورید که حداقل وقتی بعد از این همه پرواز مشغول سخنرانی می شوید، پنیر مصرف شده روی نظرات تان تاثیر نگذارد.

2) بند کفش تان را ببندید: البته ساده زیستی امری بسیار مهم است، بخصوص برای کسانی که عقل شان را بکار نمی اندازند و به این فکر نمی کنند که این ساده زیستی اصولا چه فایده ای به حال ملت دارد، اما من فکر می کنم برای مردم ایران مهم است که رئیس جمهوری که حالا به هر دلیل رئیس جمهور شده است، تلاش کند که آبروی مردم را جلوی دوربین نبرد. البته شما می توانید اینقدر ساده زیست باشید که توی خانه خودتان با شورت مامان دوز یا پیژامه راه بروید و یا توی خانه دمپایی بپوشید و از جوراب پاره در هنگام رفتن به توالت خانه تان استفاده کنید، اما از شما خواهش می کنم که وقتی در یک اجلاس بین المللی یا در یک دیدار عمومی قرار می گیرید، سعی کنید از کفش تمیز استفاده کنید، جلوی مردم خم نشوید و بند کفش تان را جلوی مردم نبندید، اگر پای تان خارید جلوی مردم کفش تان را در نیاورید و خرت و خرت پای تان را نخارانید، پشت کفش تان را نخوابانید. این کارها برای یک رئیس جمهور خوب نیست. البته وقتی تنها هستید هر کاری دلتان خواست بکنید، می توانید در تنهایی کفش تان را دربیاورید و آویزان کنید به گردن تان و پای تان را بخارانید، اصلا می توانید با سمباده هر جای تان را دوست دارید قشو بکشید. به ما ربطی ندارد، اما خواهش می کنم جلوی انظار عمومی از این رفتارهای عنیف خودداری کنید. البته من حدس می زنم که شما در این 48 سال عادت نکرده اید که درست کفش بپوشید، پسر یا دخترتان هم به شما تذکر نداده که بابا! این کار زشت است، ممکن است از کسانی باشید که اصولا پوشیدن کفش ناراحت شان می کند، بسیاری از هموطنان روستایی عزیز کشور، وقتی گیوه را کنار می گذارند و کفش می پوشند سه چهار سالی طول می کشد تا به کفش عادت کنند، شما می توانید از کفش های بدون بند استفاده کنید، این جوری مشکل بازشدن بند کفش را هم نخواهید داشت.

3) یادداشت کنید: یکی از مسائل مهمی که برای آدمهای پرکار پیش می آید فراموشی است. این افراد یادشان می رود چه کارهایی داشتند و دارند و به همین دلیل کاری را که باید انجام دهند، نمی دهند و کاری را که قرار نبود انجام دهند، انجام می دهند. این افراد باید کارهای شان را یادداشت کنند، در غیر این صورت یک کار را شروع می کنند، و بعد چون فراموشش می کنند، یک کار دیگری را آغاز می کنند و دومی هم پس از مدتی به شرح ایضا( یعنی مانند همان کار قبلی، آیا این توضیح قانع کننده است یا خودتان از بقیه سووال می کنید که متوجه منظور بشوید؟) فراموش می شود. من فکر می کنم حالا که فرض می کنیم شما ممکن است مدتی رئیس جمهور باشید، برای این مدت سعی کنید یک دفتر چهل برگ از دفترهای بچه های تان قرض کنید و کارهای تان را در آن یادداشت کنید تا فراموش نکنید. همراه با خودتان خودکار هم داشته باشید، اما خواهش می کنم اگر به همراه داشتن خودکار عادت ندارید، آنرا با درباز در جیب نگذارید، چون ممکن است جوهر آن بریزد و جیب تان را کثیف کند، در خودکار را ببندید. در این شش ماه گذشته شما چند بار به دلیل همین یادداشت نکردن، سیاست های کشور را تغییر دادید، مگر قرار نبود با مافیای نفتی مبارزه کنید؟ مگر قرار نبود شر خانواده های نفتی را از اقتصاد کشور بکنید؟ مگر قرار نبود منافع نفت را به سر سفره های مردم ببرید؟ مگر قرار نبود که اسرائیل را از روی صحنه جهان حذف کنید؟ مگر قرار نبود طرح نوینی برای اصلاح سازمان ملل متحد پیشنهاد کنید؟ مگر قرار نبود وام ازدواج بدهید؟ اگر شما یک دفترچه یادداشت داشتید و اینها را نوشته بودید، الآن دولت یک کاری برای انجام دادن داشت و بیخودی گیر نمی دادید به قضیه کیک زرد و انرژی هسته ای و انگار که شورای نگهبان شما را برای تولید انرژی هسته ای رئیس جمهور کرده است. من از شما خواهش می کنم یک دفتر یادداشت برای خودتان بخرید و این مسائل را یادداشت کنید، چون می ترسم همانطور که هفته پیش به دلیل آلزایمر سیاسی فراموش کردید که در دوران انتخابات وعده داده بودید که نفت را به سر سفره ملت می کشانید و گفتید که اصلا چنین چیزی نگفتم، سه ماه دیگر اعلام کنید که جمهوری اسلامی قصد دارد پسته کشور را ملی کند و فراموش کنید که «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» و شش ماه دیگر اعلام کنید که اصلا قرار نبود ما غنی سازی کنیم و غنی سازی سیاست خاتمی برای ضربه زدن به امام زمان بود، لطفا یادداشت کنید.

4) لباس محلی نپوشید: من چند باری عکس های شما را با لباس محلی لری و ترکمنی و لباس های دیگر دیده ام. خواهش می کنم یک بار دیگر به این عکس ها نگاه کنید و به چهره خودتان در آن دقت کنید. ( دقت کنید یعنی کمی فکر کنید، اگر اشکالی ندارد.) واقعیت این است که شاید کسانی که این لباس ها را برای شما آماده می کنند، کمی آدمهای بدجنسی هستند و می خواهند شما را دست بیندازند، اکثر این لباس ها به تن شما گریه می کند( توضیح: وقتی یک لباس برای تن کسی گشاد است، اصطلاحا می گویند که به تن او گریه می کند.) البته می دانید که غالبا لباس های محلی را برای افراد قدبلند و چهارشانه و درشت هیکل می دوزند، به همین دلیل لباس ها اندازه شما که کوچک اندام هستید، نمی شود و به نظر می آید که محمود احمدی نژاد توی لباس گم شده است. البته زیاد مهم نیست، چند دقیقه بعد دوباره پیدا می شوید. ولی من پیشنهاد می کنم این لباس ها را نپوشید. یا حداقل قبل از سفر اندازه تان را بدهید که لباس را به اندازه شما بدوزند و بعد آنرا بپوشید. یادتان باشد که فعلا ملت ایران تا جایی که می توانند احتیاج به خنده دارند و گاهی به همین قصد این کارهای زشت را می کنند، اما شما نباید اجازه بدهید که رئیس جمهور این کشور اسباب مسخره مردم شود. البته این فقط یک پیشنهاد است، ممکن است که دوست داشته باشید که هر کار دیگری بکنید، خوددانید. نکته دیگری هم که باید بگویم درباره انتخاب لباس مناسب است. البته شما مختار هستید که هر لباس جوادی که دوست داشتید بپوشید، ولی پیشنهاد می کنم که در پوشیدن لباس به موارد زیر توجه کنید. اولا: از کت گشاد استفاده نکنید، اگر به این فکر می کنید که مانند دوران نوجوانی که کت بزرگتر می خریدیم که بعدا اندازه مان بشود، شما هم به همین دلیل کت گشاد می خرید که تا دور دوم ریاست جمهوری اندازه تان بشود، این کار اشتباه است، چون مطمئنا شما از این به بعد قدتان بزرگتر نخواهد شد و هیکل تان هم درشت تر نخواهد شد، بنابراین لباس را به اندازه خودتان تهیه کنید. دوما: از پوشیدن جوراب سفید با کت و شلوار مشکی خودداری کنید، اصلا جالب نیست، سعی کنید دیده نشود و جیغ نزند. سوما: وقتی کت و شلوار نو می خرید، برچسب هایی که به آن آویزان است بکنید.

5) موها را شانه کنید: خیلی از مردان از ا