مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 مرداد ماه سال 1384
آمار تقلبات انتخابات معلوم شد
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 8:18 PM
چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
حقیقت تلخ
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 1:11 PM

از : عمربن الخطاب خلیفه مسلمین

به: یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم ، مگر اینکه پیشنهاد من را قبول  کرده و بیعت نمایی . زمانی سرزمین تو  بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد لیکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پیشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپیوندند ، برای پیوستن به حقیقت .

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را ، الله را پرستش نمایید و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنید.

اکنون به راه های شرک و پرستش های کذب پایان ده و اسلام بیاورید تا بتوانید الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنید . با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود ،‌ اگر تو بدانی چه چیز برای پارسیان بهتر است تو این  راه را انتخاب خواهی کرد ، بیعت تنها راه می باشد .

                                                                                  الله اکبر

(محل امضای عمر)

خلیفه مسلمین عمربن الخطاب



یزدگرد سوم شاهنشاه ایران به او چنین پاسخ می دهد:

 
به نام اهورا مزدا، آفریننده جان و خرد .

از سوی شاهنشاه ایران، یزدگرد به عمر ابن خطاب خلیفه تازیان : تو در این نامه ما ایرانیان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده اید، می خوانید و از روی نادانی و بیابان نشینی، خود بی آنکه بدانید ما کیستیم و چه می پرستیم، می خواهید که به سوی خدای شما بیاییم و "الله اکبر" پرست شویم.

شگفتا که تو در پایه خلیفه عرب نشسته ای ولی آگاهی های تو از یک عرب بیابان نشین فراتر نمی رود. به من پیشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سال است که آریاییان در این سرزمین فرهنگ و هنر، یکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نیایش می کنند. هنگامی که ما پایه های مردمی و نیکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ریختیم و پرچم "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" را در دست داشتیم، تو و نیاکانت در بیابان ها می گشتید و مار و سوسمار می خوردید و دختران بیگناه تان را زنده به گور می کردید.

تازیان که برای آفریده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تیغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروان ها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه ما را که از همه این زشتی ها بیزاریم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟

به من می گویی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ایران، خدا را در روشنایی می بینیم. فروغ و روشنایی تابناک و گرمای خورشیدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذیر آنها، دلها و روان های ما را به یکدیگر نزدیک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نیکخواه باشیم و آزادی و گذشت را پیشه سازیم و پرتو یزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداریم.

خدای ما "اهورا مزدا" بزرگ است و شگفت انگیز است که تازه شما هم او را خواسته اید نام بدهید و "الله و اکبر" را برای او بر گزیده اید و او را به این نام صدا می کنید. ولی ما با شما یکسان نیستیم، زیرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نیکی و خوبی و گذشت می کنیم و به درماندگان و سیه روزان، یاری می رسانیم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفریده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرینی و سیه روزی دیگران می زنید.

چه کسی در این میان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ یا شما که به نام او چنین می کنید؟ یا هردو؟

شما از دل بیابان های تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بیابان گردی گذرانده اید، برخاسته اید و با شمشیر و لشکر کشی می خواهید آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهید که هزاران سال است شهری گرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نیرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به این لشکریان اسلام جز ویرانی و تاراج و کشتار چه آموخته اید که می خواهید دیگران را هم به سوی این خدای خودتان بکشید؟

امروز تنها نا یکسانی که مردم ایران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازیان، که تازه پیرو "الله اکبر" شده اند، شکست خورده اند و مردم ایران به زور شمشیر شما تازیان باید همان خدا را ولی با نام تازی بپذیرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برایش نماز بگذارند. زیرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.

به تو سفارش می کنم به دل همان بیابان های سوزان پر سوسمار خویش برگرد و مشتی تازی بیابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارایی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از این زشتکاری ها و تبهکاری ها بکش.

آریاییان، مردمی با گذشت، مهربان و نیک اندیشند. هر جا رفته اند تخم نیکی و دوستی و درستی پاشیده اند. از این رو از کیفر دادن شما برای نابکاری های تو و تازیان، چشم خواهند پوشید.

شما با همان "الله اکبر" تان در همان بیابان بمانید و به شهرها نزدیک مشوید که باورتان بسیار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.

برگرفته از کتاب کارنامه دکتر کوروش آریامنش.(نامه یزدگرد سوم به عمر)

چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
ساز تنهایی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 10:18 AM
سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1384
توضیح
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 1:08 PM
لینکی که در پست قبلی دادم مربوط به کلیپی است بسیار زیبا
با صدای فرهاد مهراد و شعر احمد شاملو
با نام یه شب مهتاب از سایت ایهام
توصیه می کنم حتما ببینید

تقدیم به همه کسانی که عاشق آزادی اند
سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1384
یه شب مهتاب(یادی از اکبر گنجی)
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 1:02 PM
دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1384
نیک آهنگ کوثر
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 8:18 PM
پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1384
خدا
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 12:37 PM

مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته با شد

مشتری پرسید چرا؟

آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی !
مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضیو درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد

مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف

با سرعت به آرایشگاه برگشت و به ارایشگر گفت

می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت :چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم

مشتری با اعتراض گفت:

پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند

آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند

مشتری گفت دقیقا همین است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند!

برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد

جمعه 14 مرداد ماه سال 1384
اسطوره در ایران باستان
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 7:43 PM

اینکه اسطوره های ایرانی مثل یونانیان بکر و الهه وار نماندند دلایل بی شماری داره که همگی آنها، خود نشانه موقعیت شناسی ایرانیانه که بنا به خرد زمان خود، فرم باورهایشان را تغییر می دادند.

              

در حقیقت ایرانیان به عنوان یکی از قدیمی ترین ملل جهان، در پاسخ به چگونگی وچرایی آفرینش دست به ساختن افسانه هایی زدند که با گذشت زمان، تغییرش دادند.عقیده یکتاپرستی در ایران حدود دو هزار سال قبل از یونانیان ریشه دوانده بود.وقتی زرتشت در اوایل هزارهء اول پیش از میلاد ظهور کرد، با هوش وسیاست خود دریافت که اگر خدایان قبلی مردم- مثل آناهیتا ومهر که سالها مظهر برکت، باروری، آب، خیر وخوشی بودند- را از آنها بگیرد به سختی مذهب او را باور می کنند. این بود که اهورامزدا را در راس و خدایان قبلی را بعنوان فرشته های مشاور او در سطوحی پایین تر قرار داد.این در حالی است که یکتا پرستی خیلی دیر به یونان رسید، بنایراین اساطیر یونانی به صورت اسطوره باقی ماندند وبه دین وارد نشدند. ضمنا آنچه از اساطیر یونان باستان مانده در قرن هشتم پیش از میلاد توسط هومر مکتوب شد.

             

در اسکاندیناوی هم تا قرن دهم میلادی هنوز دین وارد نشده بود، بنابراین اسطوره هایشان دست نخورده باقی ماندند.

              

ایرانیان خیلی زود پی به غیر حقیقی بودن افسانه های اساطیریشان بردند و برای اینکه آنها را به روز کنند وارد حماسه کردند.تقدس را از آنها گرفتند وبعنوان نمونه ای از یک انسان حماسی وشجاع با مرام پهلوانی از آنها داستان ساختند. الهه های یونانی را نگاه کنید. آنها مثل انسانها اشتباه می کنند، دعوا می کنند،یکدیگر را فریب می دهند واز پیروزی نسبی خود شاد می شوند. ایرانیها این را به فراست دریافتند و از مبدل کردن ایزدان به شهریاران حماسه ساختند. حماسه هایی که سالها بعد فردوسی به کمک آنها شاهنامه را سرود.

              

ایزد بهرام اسطوره ای در شاهنامه به رستم و اسفندیار به کاراکتر اژدها، ضد رستم(ضد خدا) تبدیل شد. همچنین افرسیاب وضحاک، ارجاسپ تورانی، پیران ویسه و... نمادهایی برای اهریمن هستند.در گذشته شر را یک نیروی واحد نمی دانستند. پس در حماسه های ایرانی هم یک مظهر واحد شر نداریم.تنها از زمانی که دین به صورت پیشرفته مطرح شد نیروهای شر همگی تحت عنوانی مثل اهریمن جمع شدند و از آنجایی که شاهنامه انعکاس دورهء اساطیر است نیروهای شر متعددی را نمایش می دهد.

             

این تغییر ماهیت اسطوره، به اعتقاد من، برای کنار نگذاشتن اسطوره های عهد باستان کاری است ضروری. همان طور که در حال حاضر هنرمندانی مثل بهرام بیضاوی وچیستا یثربی با کمک از حس شهودی خود، آنها را غبار روبی می کنند و مخلوطی از شخصیت و باورهای خود و اسطوره های عهد باستان را در نمایشنامه هایشان می گنجانند.

             

در این میان نباید بحث حملات مکرر را به مرزها وفرهنگ مملکتمان فراموش کنیم. به ایران باستان سه حمله بسیار مهم شد که اثرات فرهنگی شدیدی بر جای گذاشت.

                

اولین بار در زمان هخامنشیان حمله اسکندر را داشتیم که در این میان بسیاری از آداب ورسوم ودانسته های ایرانیان توسط اسکندر به یغما رفت و می بینیم که امروز به نام یونانیان از آنها سخن می رود.

          

در زمان پادشاهی ساسانیان حملهء اعراب (توسط عمر) به ایران را داشتیم که باز بسیاری از رسوم ومکتوبات مردم آن زمان نابود شد. خیلی ها دلیل اصلی شیعه شدن ایرانیان را(آن هم به این شکل متعصب) نفرت آنها نسبت به عمر می دانند. چه در واقعهء غدیر آنها در آنجا حضور نداشتند تا بر حقانیت یکی وباطل بودن آن دیگری رای دهند.

          

با ورود اسلام به ایران باز شکل اعتقادات و اسطوره های آنها تغییر کرد. دکتر فرهنگ مهر در این باره می گوید:"پس از اسلام ایرانیان با نبوغ خود برای پایداری جشن های ملی به آنها رنگ مذهبی، اسلامی وسامی دادند. از جمله اینکه گفتند در روز اول فروردین، جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید.

            

روایت است که امام جعفر صادق فرموده که آدم در آغاز فروردین آفریده شده و آن روز فرخنده ای است برای طلب حاجات و برآورده شدن آرزوها و زناشویی ومسافرت.

            

این آمیزش اساطیر یونانی و سامی محاسن ومعایبی داشت. از محاسن اینکه سنن ایرانی وملی حفظ شدند واز معایب این که امروزه افتراق سنن ایرانی وسامی مشکل است. برای نمونه در سه سده بلافاصله بعد از تسلط اعراب، برای حفظ آرامگاه کوروش آن را قبر ام النساء با مقبرهء مادر سلیمان خواندند و یا آتشکدهء آذرگشسب و تخت جمشید را تخت سلیمان نامیدند.

               

یکی کردن جمشید وسلیمان بعد از حملهء اعراب بی علت نبوده و حاوی نکات ظریفی است. جمشید و سلیمان، هر دو شاه وپیغمبر بودند. هر دو تخت جواهر نشان ساختند.هر دو کارهای خارق العاده کردند.هر دو به آسمان رفتند(تخت جمشید را دیوان به دوش کشیدند وقالیچه حضرت سلیمان را باد). هر دو از قدرتی که منشاء خدایی داشت بهره مند بودند.هر دو مغضوب خدا شدند، یکی به سبب غرور وخودن گوشت، ودیگری به دلیل ازدواج با دختری غیر سامی و بی عدالتی. تمام این نکات موید هوش سرشار ایرانی در حفظ آثار باستانی بود."

          

چیزی که برای من جالب است یکسان بودن چهار چوب باورهای مردم در همه جای دنیا وتمام ادیانه.همهء آنها نیروی خیر و شری را حاکم بر جهان می دانند، که البته نیروی خیر در راس است. حال می خواهد اسم این نیروها بنا به باور زرتشتیان اهورا مزدا واهریمن باشد. یا به گفته یونانیان زئوس و پرومته یا آنطور که مسلمانان می گویند خدا وشیطان. نسل بشر از دو انسان ابتدایی بر روی زمین زیاد می شوند. این دو انسان می توانند مشی ومشیانه ایرانی باشند یا آدم وحوای سامی یا ایزاناگی وایزانامی ژاپنی و... نیروهای خیر وشر مدام با هم در جنگ هستند تا اینکه به یاری انسان وبه رهبری یک منجی که می تواند سوشیانت(سوشیانس) زرتشتی باشد یا امام زمان(ع)، عاقبت نیروی خیر بر شر به پیروزی نهایی می رسد. همانطور

که خداوند در تمام کتب مقدسش وعدهء این پیروزی را به نوع بشر داده است
لیدا آیلار

جمعه 14 مرداد ماه سال 1384
چه ذوقی
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 7:31 PM
جمعه 14 مرداد ماه سال 1384
نوشته شده توسط سیامک در ساعت 7:30 PM
ولم کن می خوام چت کنم!
   1      2    >>